خدا را از نگاه بهائیان بشناسیم (1)

بنا به درخواست یکی از خوانندگان گرامی، در چند مقاله به توحید و خداشناسی از نگره بهائیت می پردازیم:

جناب عبدالبهاء در کتاب مکاتیب می نویسد: «چه که اظهار الوهیت و ربوبیت بسیاری نموده، حضرت قدوس روحی له الفداء یک کتاب در تفسیر صمد نازل فرمودند؛ از عنوان کتاب تا نهایتش انّی انا الله و جناب طاهره انی انا الله را در بدشت تا عنان آسمان به اعلی النداء بلند نموده و همچنین بعضی احباء در بدشت و جمال مبارک در قصیده و رقائیه می فرماید:

کل الالوه مِن رَشح أمری تألهت                        و کل الربوب من طَفح حکمی تَربَّت»1
همه خدایان از اثر فرمان من خدا شدند               و همه پروردگاران از حکم من پروردگار گشتند.

بر این اساس، کسانی بسیاری ادعای خدایی، الوهیت و ربوبیت کرده که از جمله جناب قدوس و خانم طاهره قره العین هستند، لیکن بهاء الله رئیس آلهه و خدایان هست و خدایان دیگر را ایشان به مقام الوهیت رسانده است.

این نوشتار ادامه دارد، منتظر شماره های بعدی باشید…

پانوشت:
1. کتاب مکاتیب اول، عبدالبهاء، ص 254، س 14؛ محاکمه و بررسی باب و بهاء، ج 3، ص 77

2 Comments

  1. سلام
    دیانت بهائی منکر خدای احد و واحد نیست. تعدد خدایان هم ندارد. منظور از همه خدایان و همه پروردگاران پیامبران قبل هستند. حضرت بهاءالله ظهور کلی الهی در آخر الزمان که وعده همه ادیان سامی است هستند.
    برای آنکه ببینین پیامبرا همگی همین مقام رو داشتن توضیح میدم.
    “من عرف نفسه فقد عرف ربه” در اینجا خطاب به انسانها دو چیز بیان شده اول آنکه همان طور که کسی نمیتواند رب را به حق معنا بشناسد نفس خود را هم نتواند و نیز چون نفس خود را نتواند رب را هم نتواند شناخت آنگونه که حق شناختن است. دوم آنکه من عرف نفسه در مورد نفوس کامله مثل انبیا و ائمه با بشر عادی تفاوت دارد. مثلا حضرت محمد انسان کامل یا نفس کامل است و حتی از آن مقام بالاتر. پس اینجا گزاره من عرف نفسه تحقق یافته و طرف دیگر هم محقق خواهد شد یعنی فقد عرف ربه. حالا میتوان گفت نفس(نفس کامل) برابر رب حساب شده(البته نه همه نفوس ناقص انسانی). و از آنجا که همه صفات الله با وجود ذاتش برابر است مقام ربوبیت الهی و مقام الوهیت ایشان یکیست و انبیا از شعاع ربوبیتی که ذکر شد به آن شمس متصلند. یعنی تمام پیامبران الهی (دست کم اولی العزمها) دارای مقام ربوبیت و از آن طریق به مقام الوهیت واصلند. فرق بین ربوبیت نبی با امام آن است که ربوبیت نبی ذاتی است اما ربوبیت امام موهوبی است به واسطه نبی.
    خدانگهدار.

    • سلام دوست عزیز
      فرمودید: (منظور از همه خدایان و همه پروردگاران پیامبران قبل هستند. حضرت بهاءالله ظهور کلی الهی در آخر الزمان که وعده همه ادیان سامی است هستند.) همینجا ترمز کن!
      کدامیک از ادیان آسمانی و انبیاء الاهی و معارف ربانی، پیامبران را خدا یا پروردگار خوانده اند؛ شرک از این بالاتر. این حرف شما به این معناست که خدا نه تنها یکی، بلکه به تعداد همه پیامبران است؛ استغفار کن…

      فرمودید: (من عرف نفسه فقد عرف ربه” در اینجا خطاب به انسانها دو چیز بیان شده اول آنکه همان طور که کسی نمیتواند رب را به حق معنا بشناسد نفس خود را هم نتواند و نیز چون نفس خود را نتواند رب را هم نتواند شناخت آنگونه که حق شناختن است)

      بله، امیرمؤمنان علی علیه السلام در جمله «من عرف نفسه فقد عرف ربه» می فرماید هر کس خود را بشناسد خدای خود را شناخته است و این برگه از این آیه قرآن کریم است: «و فی الارض آیات للموقنین و فی انفسکم افلا تبصرون» یعنی برای اهل یقین در زمین نشانه هایی قرار دادیم تا خدای خود را بشناسند و در نفس و وجود خود اهل یقین نیز همین نشانه ها هست، چرا نمی نگرند؟ حالا این آیه قرآن و آن حدیث علوی چه ربطی به اینکه پیامبران خدایند داشت؟؟

      هیچ کجا، نه در اسلام و نه در هیچ یک از ادیان الاهی دیگر این جمله شما: (میتوان گفت نفس(نفس کامل) برابر رب حساب شده) نه پیدا می شود، نه تأیید، دوست عزیز، بافتنیهای شیخ احمد احسایی و کاظم رشتی را به اسم اسلام و ادیان الاهی نگذارید…
      نه خدا ربوبیت را به انسان واگذار کرده و نه پیامبران و ائمه اطهار علیهم السلام رب و پروردگار هستند!!

      بله صفات الاهی عین ذات اوست؛ ولی این ربطی به این ندارد که پیامبران هم رب باشند. یک مثال برای تقریب به ذهن بزنم:
      خدا مانند نیروگاهی است که برق دارد و برق را تا پشت کنتور می آورد، انسانی عامل است نیز برق را از پشت کنتور سیم کشی می کند و لامپ را روشن می کند. این دو از هم جدایند.فعل انسان، فعل انسانی است و فعل خدا، فعل الاهی.

      این جمله های شما به ویژه (تمام پیامبران الهی (دست کم اولی العزمها) دارای مقام ربوبیت و از آن طریق به مقام الوهیت واصلند) بوی شرک می دهد. دوست من، این کلام شیخ احمد احسایی است که امامان را رب و خالق می دانست. این عین شرک است. اگر رب و پروردگار دوتا باشد، چه رسد که شما آنان را به تعداد انبیا می دانید، نظام هستی به هم می ریخت.
      جز این است که هر مجموعه نظام مندی یک ناظم دارد، اگر این ناظم دوتا باشد، به نظر شما نظام مند می شود. آشپز که دو تا شد، آش یا شور می شود یا بی نمک>
      اگر ربی دیگری جز خدای یکتا بود، طلوع و غروب خورشید به این نظم فعلی نبود، جهان خلقت نظم خود را از دست می داد و … چون هر یک از ربها می خواستند، این نظام به گونه دیگری باشد…

      کمی فکر کن، پرسشی داشتی، در خدمتیم.

Leave a Reply

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


*


14 + دوازده =