چرا انسان به امام و پیامبر نیازمند است؟

ضرورت نبوت، قطعي وثابت است ودلیل آن نياز انسان به وحي جهت شناخت خداوند است، همچنين انسان براي تكميل نقص خود در قوه نظري وعملي و وصول به سعادت اخروي قطعاً نيازمند وحي است. نبوت نوعي سفارت ووساطت بين خداوند و بندگان عاقل او – جهت تدبير زندگي آنها در امور معاش ومعاد – است و شخص پيامبر انساني است كه با يكي از راههاي معروف از خداوند خبر مي دهد.
بحث پيرامون نبوت به دوصورت روي مي دهد:
اول : بحث از نبوت به طور مطلق.
دوم : بحث از نبوت يك پيامبر خاص مثل نبوت نبیّ ما محمد (ص).
عمده مباحثي كه متكلمين پيرامون نبوت عامه مطرح كرده اند پيرامون چهار محور است :
. حسن بعثت ولزوم آن، وتحليل ادله اثبات كننده وانكار كننده بعثت.
. راهي كه نبي صادق از متنبيء كاذب، باز شناخته مي شود.
. روش يا وسيله اي كه پيامبر با آن تعاليم خداوند را دريافت مي كند.
. ويژگي هاي مميزه پيامبران از ديگران.
دلائل لزوم بعثت:
نياز اجتماع به قانون كامل:
هيچ يك از فيلسوفان ومتفكران ترديد ندارند كه انسان ذاتاً به اجتماع وتمدن گرايش دارد. جامعه نيز قطعاً به قانون نياز دارد، چرا كه انسان فطرتاً متمایل به حب ذات است واين غریزه ممكن است اورا به سوی تخصیص همه چيز براي خود وبدون مراعات حقوق ديگران سوق دهد و همين امر منجر به رقابت ومشاجره بين افراد جامعه ودر نتيجه ناكامی در زندگي ومتلاشي شدن اركان اجتماع خواهد شد.بنابراين بنياد جامعه تنها با وضع قوانینی دقيق ومحكم ومتكامل، قوام واستحکام مي يابد تا وظائف هر فرد وحقوق او مشخص ومعين گردد كه از اين قانون به عنوان« اكسير سعادت » ياد كرده اند.
شرائط قانونگذار:
بي ترديد وضع و جعل قوانين، مستلزم اشراف واحاطه مقنن به تمام جوانب حيات جوامع بشري ودر چهار گوشه جهان است كه این امر بامرزهاي جغرافيائي وعادات وتقليدها تباين داشته ونيازمند شرائطي است كه قطعاً از عهده وتوان انسان خارج است كه بتواند تا اين حد در درجات علم ترقي نمايد. برای وضع قوانین کامل ناگزیر باید دو شرط عمده وجود داشته باشد :
شناخت قانونگذار نسبت به انسان:
اولين و مهمترين مساله در وضع قانون، شناخت و آگاهي مقنن نسبت به موردي است كه برايش قانون وضع مي كند ودر نتيجه او به ناگزير بايد نسبت به انسان – هم از نظر جسمي وهم روحي، غرائز وفطريات، وآنچه كه به مصلحت يا ضرر اوست – آگاه باشد وهر چه اين شناخت كاملتر باشد، آن قانون در علاج مشكلات انسان ورسانيدن او به خوشبختي موفقتر خواهد بود.
عدم انتفاع قانونگذار از قانون:
اين یک شرط بديهي است، یعنی اگر مقنن از قانونی که وضع می کند منتفع شود – صرف نظر از اینکه آن نفع مستقیماً عايد او شود و یا با واسطه نصیب او گردد – آن قانون به صلاح مقنن خواهد بود نه به صلاح جامعه، ونتيجه قطعي آن ظلم واجحاف است، بنابراين قانون كامل محقق نخواهد شد مگر آنكه واضع آن عاري از حب ذات وانتفاع شخصي باشد.
اما شرط اول : ما در عرصه وجود نمي توانيم موجودي را بيابيم كه از خالق انسان نسبت به او آگاه تر باشد، زيرا صانع يك مصنوع، نسبت به او از ديگران آگاه تر است.
خداوند در قرآن مجید مي فرمايد:
« ألا يعلم من خلق وهو اللطيف الخبير ».
عظمت انسان در روح ومعنويات وغرائز وفطريات اوست كه شبيه به درياي بزرگي است كه ساحل آن ديده نشده ومحيط آن شناخته نمي شود به گونه اي كه بسياري از جوانب زندگي ورموز وجود او مخفي است تا جایی که انسان ملقب به «موجود مجهول» مي باشد.
واما شرط دوم : همچنين ما نمي توانيم موجودي بيابيم – مگر خداوند سبحان- كه فاقد عجز وفقر و نيازمندي وطمع انتفاع باشد، در حاليكه انسان همواره اسير حب ذات بوده وهر گاه بخواهد خود را از تبعات غرائز وشهوات ونفسانیات پاك نمايد، رهایی ازاين ورطه به راحتی براي او ميسر نيست.
يكي ديگر از دلايلي كه عدم صلاحيت بشر براي وضع قانون كامل را تائيد مي كند اين است كه ما دائماً در قوانين انسانی- به استثناء بعضي قوانين- شاهد تغییر وتبدل ونقض مستمر آنها هستيم. همچنین قوانين موضوعه بشری همواره با هم تناقض دارند واين به علت قصور وناتواني واضعین آنها از شناخت حقيقي انسان وانتفاء سائر شروط در آنها می باشد.پس دراين صورت استقرار زندگي اجتماعي عادلانه وسعادتمندانه بشر متوقف بر «تقنین الهي » است ودر حكمت خداوندي ابلاغ آن قوانين به انسان به وسيله برانگیختن يكي از انسانهای شایسته واجب است، یعنی حامل رسالت خداوند سبحان، همان پيامبر مبعوث و پيام آور براي انسان است، بنابراين در حكمت خداوند تعالي، بعثت پيامبران براي حفظ نظام عادلانه اجتماعی و تقنين كامل، واجب وضروري است.
نياز اجتماع به شناخت:
انسان – همانند ساير موجودات زنده – مجهز به هدايت تكويني است،اما اين هدايت تكويني براي رساندن بشر به غايتي كه به خاطرش خلق شده كافي نيست و به اين دليل، خالق بشر به خاطر عدم کفایت غرائز در نیل به سعادت، چراغی در روح انسان تعبیه نموده كه اين چراغ همانا عقل است.اما عقل نيز در وصول انسان به خوشبختي كافي نيست، بلكه انسان براي رسيدن به سعادت به عامل دیگری نياز دارد زیرا عقل انساني از خطا وتزلزل مصمون نيست.
انسان بايد جهت وصول به سعادت مطلوب در زندگي دو چيز را بخوبی بشناسد :
شناخت خداوند سبحان وشناخت مصالح و مفاسد زندگي، ومعرفت كامل دراين دو عرصه براي انسان تنها در پرتو وحي وتعاليم انبياء حاصل مي شود.شناخت خداوند در رأس كمالات قوه نظري است.همچنين در رأس كمالات قوه عملي همانا طاعت خداوند است.وبراي تكميل اين دو قوه بايد به كسي كه قادر به تكميل آنهاست – يعني به انبياء- پناه آورد.
روشهای آگاهی از صدق دعوی نبوت :
ادعاي نبوت باید با دليلي كه صحت آن ر ا تایید مي كند اثبات شود، در غير اينصورت اين ادعا هرگز نمي تواند مورد پذيرش قرار گيرد واين امر اقتضاي فطرت انساني است.
شيخ الرئيس در یک جمله مشهور مي گويد :
« هر كس كه ادعاي مدعي را بدون مدرك وبرهان بپذيرد، از فطرت انساني خارج شده است».پيامبر صادق، حقانيت خودرا از طریق معجزات اثبات مي كند، ودر غیر این صورت چگونه می توان به صحت ادعای او پی برد.
تعريف معجزه مشهور است به « امري خارق العاده مقرون به تحدي، با عدم معارض »
توضيح اين كه : پيرامون ما اموري – مانند اجتماع وارتفاع نقيضين، یا وجود معلول بلاعلت – وجود دارد كه خارق ( متضاد ) عادت عقل است. امور ديگري نیز هستند كه با قواعد عادي منافات دارند، يعني اموري که بر حسب وسائل وادوات عادي ومجاري طبيعي از محالات محسوب مي شوند، ولي عقلاً محال نمي باشند زيرا شايد داراي اسباب ديگري خارج از رويه عادي باشند كه به «معجزات» موسوم هستند، مانند حركت جسم بزرگي از مكاني به مكاني دوراز آن، كه در يك فاصله زماني بسيار اندك وبدون وسائط عادي كه از لحاظ عقلي ممتنع نيست ولي عادتاً محال است. مثلاً قرآن حكايت مي كند كه كسي كه با علم كتاب، عرش بلقيس، ملكه سبا را از سرزمين يمن به سرزمين شام و در يك طرفه العين وبدون توسط شيئي از وسائل عادی ومتعارف احضار مي كند. بنایراین اعجاز، امري خارق عادت است نه خارق عقل.اما هرآنچه خارق العاده است معجزه ناميده نمي شود مگر اينكه موردي باشد كه ادعاي نبوت را در بر داشته باشد، واگر ادعاي نبوت در كار نباشد واز سوی بعضي اولياء الله صادر شود -مانند حضور رزق براي مريم ( عليها السلام ) بدون تلاش وسعي طبيعي- « كرامت » ناميده مي شود. اعجاز هرگزمحقق نخواهد شد مگر زماني كه مردم از آوردن معارض با آنچه كه مدعي نبوت آورده ناتوان باشند، واعمال حیرت انگیز نوابغ ومخترعان یا آنچه كه جادوگران ومرتاضان انجام مي دهند به خاطر فقدان آن شرط – ادعاي نبوت – معجزه محسوب نمي شود.يكي از شرائط اعجاز اين است که دليلي برصدق ادعای نبوت باشد بگونه اي كه فعل مدعي مطابق ادعاي او باشد، واگر خلاف آنچه باشد كه ادعا مي كند، – حتي اگر امري خارق العاده باشد- معجزه ناميده نمي شود.بطور مثال « مسيلمه كذاب» هنگام ادعای نبوت مدعی بود که نشانه پيامبري او اين است كه زمانيكه در چاهي كم آب، آب دهان مي انداخت آب چاه زياد مي شد، ولی زماني آب دهان انداخت وتمام آب چاه به زمين فرو رفت.
قرآن مجید شاهکار بی مانند ومعجزه پیامبر امّی – حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه – محسوب می شود. البته پیامبر اسلام معجزات دیگری مانند شق القمر ومعراج و…. نیز دارد اما قرآن كريم عالي ترين معجزه پيامبر اكرم (ص) است، ودليل مهم اعجاز آن، ناتواني همه بشر در ایجاد شبیه به آن – هم از نظر فصاحت وبلاغت وهم از نظر محتوی ومعنی – می باشد واین همان موضوعی است که به « تحدی قرآن» معروف است.
عصمت داراي مراتب وابعادي است از جمله :
عصمت در دريافت وحي وابلاغ آن.
عصمت در عمل به شريعت الهي.
عصمت از خطا در تطبيق شريعت.
عصمت از خطا در تشخيص مصالح ومفاسد امور.
عصمت از خطا در امور عادي.
تنزه از منفرات.
از نظر عدليه مشهور است كه عصمت آن است که برای صاحب آن هیچ انگیزه برای ارتکاب معاصی وترک طاعات – با وجود قدرت انجام آن – وجود ندارد.
پيامبران عمدتاً – قبل از نبوت ودرخلال آن – از گناهان كبيره وصغيره معصوم مي باشند، حتی آنها با دلائل عقلي ونقلي از سهو ونسيان نيز معصوم هستند.
جمهور متكلمين – اعم از سني وشيعه – به عصمت پيامبران در مرحله پس از نبوت نیز اعتقاد دارند. عصمت در اين مرحله دارای دو وجه می باشد :
يك : عصمت از كذب،
دو : عصمت از خطای سهوي در دريافت وابلاغ واداء ‌وحي
بنابراین عصمت پیامبران – يا عصمت علي الاطلاق – ثابت مي شود، زيرا اعتماد ووثوق تام به آنها حاصل نمي شود مگر با اذعان واعتراف به مصونيت پیامبران در دريافت وتحمل واداء وحي، عمداً يا سهواً. به علاوه، تجويز خطا در تبليغ – هر چند سهواً – با غرض کلی رسالت، يعني ابلاغ صحیح احكام خداوند به مردم، منافات دارد.
امامت:
علمای اماميه – به ضرورت نص شریف – به موضوع امامت وعصمت ائمه اطهار اعتقاد تام دارند.اکنون چند تعریف مهم از امامت ارائه می شود :
« عضد الدین ایجی » در « المواقف » دو تعریف برای امامت ذکر کرده است :
امامت، رياست عامه درامور دين ودنيا ست.
امامت، جانشيني وخلافت پيامبر در اقامه دين است، بگونه اي كه پيروي از او.
شیخ بهائی نیز امام را خلیفه و قائم مقام نبوت – درآنچه كه نبوت درهدايت امت متضمن آن است – ميداند. امامت از نظر شيخ بهائی، رياست اداري وقضائي ونظامي جامعه نيست، بلكه شخص شخیص امام، یک معلم مطلق القدره براي نوع انسان مي باشد.
امامت از اصول دين است يا فروع آن؟
تمام یا اکثر اهل سنت اتفاق نظر دارند كه امامت، از فروع دين است.
«امام محمد غزالي» در باره امامت مي گويد :
«امامت از معقولات نيست بلكه از فقهيات است ».
اما شيعه اماميه به مساله امامت فراتر از يك مساله كلامي صرف مي نگرند وبه آن همانند نبوت – البته صرف نظر از وحي و آوردن شريعت – می نگرند، زيرا نبوت ووحي با ارتحال پيامبر اكرم (ص) به پايان رسيده است، درحاليكه مساله امامت از مسائل متداوم و زنده است وهمواره ادامه دارد.
روش اثبات امامت
اثبات امامت منحصر در نص پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) وامام سابق است وتمام شيعه اماميه نیز براين عقيده اند.يعني روز مبارك غدير خم روز تنصيب امام است.
اهل امامت درهمه ازمنه، به ضرورت وجود امام اعتقاد دارند. در اين زمينه ميتوان با استناد به حديث مهم پيامبر اكرم (ص) – من مات ولم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهليه – استدلال كرد و آن را به همراه گفتگوی اميرالمومنين علی –علیه السلام – با « كميل بن زياد » ذكر نمود:
« بلى لا تخلو الارض من قائم لله عز وجل بحججه…». یعنی بقای جهان، هرگز بدون وجود مبارک امام امکان ندارد.
عصمت امام نيز با همان دائره وسيع عصمت پيامبران – از گناهان صغيره وكبيره، سهواً وعمداً – اثبات مي شود. ائمه – عليهم السلام – از تمام مخلوقات عالم – به استثنای حضرت محمد (ص) – برتر هستند. پيامبر اكرم (ص) برترين موجودات و پس ازاو شخص اميرالمومنين علی – علیه السلام – وپس از آن دو امامان بزرگوار، امام حسن (ع) وامام حسين (ع) هستند وپس از آنها بايد بحث افضلیت را در بین سائر ائمه متوقف نمود.
نتيجه گيری :
می توان مباحث مربوط به نبوت وامامت رااینگونه جمع بندی نمود :
نبوت، امری ضروری وقطعی است واستکمال قوه نظری وعملی در انسان هرگز بدون وجود انبیاء امکان پذیر نیست.
انبیاء چه قبل وچه در حین بعثت واجد عصمت هستند.
علمای امامیه به مساله امامت اعتقاد کامل دارندوآن را ضروری می دانند و امامت را خلافت از پیامبر می دانند..
پس از پیامبر (ص)، حضرت علی (ع) و امام حسن وامام حسین (علیهما السلام )، ائمه دیگر نسبت به هم افضلیت ندارند.
منابع
الإبانة،أبو الحسن اشعری، چاپ مدينه منوره، 1975 م.
الإثنا عشرية، بهائی عاملی، تحقيق : شيخ محمد حسون، چاپ اول، جمادى الآخر 1409، قم انتشارات كتابخانه آية الله عظمی مرعشی نجفی.
احياء علوم دين، ابو حامد غزالی، بدون تاريخ.
اخبارالعلماء باخبار الحكماء، قطيفی، دار الآثار، بيروت،بدون‌ تاريخ.
الأربعون، شيخ بهائی،دار البلاغ، بيروت – لبنان، 1995 م.
الإرشاد، شيخ مفيد، مؤسسه آل البيت عليهم السلام لتحقيق الثراث، چاپ دوم، 1414 – 1993م دار المفيد للطباعة و النشر و التوزيع – بيروت – لبنان.
اسلام وايران، مرتضی مطهری، دار التعارف المطبوعات 1400 هـ.
الاعتقادات في دين الإمامية، شيخ صدوق، تحقيق عصام عبد السيد،چاپ دوم، 1414- 1993 م. دار المفيد للطباعة و النشر و التوزيع. بيروت لبنان
الاعلام، خير الدين الزركلی، دار العلم للملايين. بيروت. لبنان 1984 م.
الإعلام، شيخ مفيد، تحقيق شيخ محمد حسون، چاپ دوم، 1414-199م
اداره كل پژوهش و آموزش سيما

منبع: جوان امروز

3 Comments

  1. گویا ما نمی‌توانیم چیزی که شما به‌دنبالش بودید را بیابیم. شاید جستجوی بیشتر یا یکی از پیوندهای زیر بتواند به شما کمک کند.

  2. انسان ها سلیقه های مختلفی دارند و عقیده های گوناگونی را در سر می پرورانند و لذا باید کسی در مرتبه ی بالاتر از آنان تشکیل قانون دهد و آن مرتبه ی بالا کسی جز خدا نیست که سفیران هدایت و پیامبران را برای نشر قانون فرستاده است . البته انسان باید مواظب باشد که هر کسی گفت من پیامبر هستم باور نکند . مانند حسینعلی نوری که ادعای پیامبری کرد و عده ای حرف او را باور کردند.

  3. سرزمین عربستان به واسطه عبور كاروان های مختلف و مركز تقابل تمدن های مختلف،صاحب ادیان و اعتقادات متنوعی شد.گروهی بت پرستی را اختیار كردند و گروهی سرگرم مظاهر طبیعی چون خورشید و ماه و ستارگان شدند.گروهی كه ستاره پرست بودند به صائبین معروفند.برخی قبایل ستاره در خشنده ثاقب(زهره) را می پرستیدند و برخی شعرای یمانی، ثریا،عطارد و…را می پرستیدند.عده ای هم پیرو ادیان گذشته همچون یهودیت و مسیحیت بودند،و هر كس بسته به عقیده و مرام قبیله ای خود روزگار می گذراند و كمتر به خاطر نوع عقیده با هم درگیر می شدند.درآستانه ظهور اسلام تعدادی از افراد خردمند عرب راهی به غیر از راه اجداد خود برگزیدند و به خدایی معتقد شدند كه از دیدگان پنهان است و یگانه و آفریننده جهان می باشد آنان حتی دین یهودی و مسیحیت را هم نپزیرفتند و بر این اعتقاد بودند كه دین ابراهیم جزاین ادیان موجود در عربستان است،بنابراین یكتا پرستی قبل از پیدایش اسلام بین عرب ها شكل گرفت.

Leave a Reply

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


*


1 × یک =