دلیل بهائیت برای رد خاتمیت

بهائیان می گویند: هیچگاه فیض الاهی بریده نخواهد شد و دست خدا بسته نمی گردد و خدا و مظاهر امر، مجبور به شریعتی مخصوص و ترویج از شرع خاص نیستند، از این رو بحث از خاتمیت حضرت محمد صل الله علیه و آله و سلم  را منتفي مي دانند.
چه کسی گفته فیض الاهی قطع شده، می شه یا خواهد شد، این سخن، کلام شیعه است. یکی از راه های اثبات حیات امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف، همین است، زيرا خدا هیچ گاه زمین را از حجت خالی نمی گذارد.
ولی باید دانست که لازمه دوام و پیوستگی فیض خدای سبحان، شریعتی تازه، آن هم مطابق با خواسته های مردمی هوا پرست و خیالات این و آن نیست.
همانگونه که بهائیان معتقدند که شریعت اسلام برای مدت هزار و دویست سال باقی بوده و شریعت بهاء به خیال آنان و به حسب گفته میرزا حسین علی برای مدت هزار سال باقی خواهد بود و اینگونه فیض الاهی قطع و بریده نمی شود و دست خدا بسته نمی گردد، از این پس نیز با باقی بودن شریعت اسلام برای مدت بیشتر از دوازده قرن چنین انقطاع و بریدگی ای لازم نمی آید و دست برای هدایت بشر، خدا بسته نخواهد شد؛ چرا که وقتی شریعتی اقتضای باقی بودن آن به به مدت دوازده قرن را داشت، می تواند اقتضای بیشتر از آن را هم داشته باشد و این بستگی به خدای سبحان دارد که برای هر شریعتی چگونه مقدر کرده باشد.
بله مقتضای بریده نشدن فیض الاهی در زمینه تشریع فقط در این است که هرگز خدای سبحان، مردم را خود سر و بی قانون و شریعت نگذارد، نه اینکه مثلا هر روز و هر ساعت شریعتی را بفرستد و پیامبری را مبعوث فرماید، چنانکه از مقتضای فیض الاهی و توانمندی او این است که اگر خواست رابطه اش با بشر قطع نشود، باید بعثت خاتم الانبیاء حضرت محمد مصطفی صل الله علیه و آله و سلم را مناسب با مقتضیات همه زمانها و شریعتی همیشگی قرار دهد، همانگونه که چنین نیز کرده است و دین اسلام تا به امروز در برابر هیچ یک از خواسته های بشر ناتوان و بی پاسخ نبوده و نیست.

و باید دانست، همچنان که خدا و مظاهر امر مجبور به شریعتی خاص و ترویج آن نیستند، مجبور به نسخ شریعتی نیز نمی باشند.

6 Comments

    • سلام
      مطالب بهائیان نشانه تعبیر و تفسیر است (چه درست چه غلط) نه رد خاتمیت
      اگر رد میکردند که فورا و به راحتی آیه 40 سوره احزاب جوابی قاطع بود
      اصل مشکل در قبول (ظاهری یا باطنی) و ارائه تفسیر است
      بدرود

      • با سلام و درود، هر علمی، عالم خود را می خواهد، نمی توان برای آنکه نظر خود را تأمین کنیم، بیاییم و هر چیز را به رای خود تفسیر کنیم. در تفسیر قران باید از خود قرآن و سنت یاری جست.
        نمی توان یک ریاضی دان در باره شیمی که رشته او نیست، سخن بگوید و حق را به جانب خود بداند و نظر شیمی دانان را رد کند…
        در مسیر حق باشید…

  1. سلام
    اگر اجازت دهید یکی دیگر از دلایلی را که به گوشم رسیده عرض کنم
    بهائیان درباره مفهوم خاتم الانبیا به کتابی به نام ایقان استناد میکنند که در آن گفته شده خاتمیت به معنای نفر آخر نیست و به معنای وحدت پیامبران است … مثل خورشید امروز و دیروز که هم (مثلا از نظر علمی) با خورشید دیروز متفاوت است هم همگان میگویند این همان خورشید دیروز است و نیز چند ایه از قرآن مجید ذکر شده
    و در جزوه ای به نام رفع شبهات (یا شبیه آن) ذکر شده (شخصا تا حدی تحقیق کردم و در اسلام موجود است) که حضرت محمد لقب خاتم الاوصیا را هم به حضرت علی اعطا کرده هم به حضرت قائم و از آن نتیجه گرفته که کلمه خاتم در اینجا به معنای وحدت ائمه است نه نفر آخر! لطفا راهنمایی کنید چون در جواب به کمک نیاز دارم
    با تشکر
    خدانگهدار

    • سلام دوست عزيز
      شما فرموديد كه ايقان درباره مفهوم خاتم الانبيا مي گويد به معناي وحدت پيامبران است، مي شود آدرسش را بيان فرماييد؟
      هيچ كجا و در هيچ كتاب حديثي اي نداريم كه پيامبر اكرم صل الله عليه و اله و سلم به اميرمؤمنان علي عليه السلام فرموده باشد: خاتم الاصيا؛ ولي خاتم الاوصيا درباره حضرت حجت عجل الله تعالي فرجه الشريف نقل شده است. اين سخن شما به معناي تناقض است، پس منبع اينكه پيامبر خاتم صل الله عليه و آله و سلم، حضرت علي عليه السلام را خاتم الاوصيا خوانده باشد را نيز بيان كنيد، چون تا به حال نه ديده ايم و نه شنيده ايم!
      ببخشيد متوجه نشديم كه شما چگونه وحدت ائمه را نتيجه گرفتيد؟
      مباحث علمي با مباحث عاميانه و اينكه مردم مي گويند، متفاوت است.

      درباره معناي خاتميت نيز مي توانيد به كتاب خاتميت آيه الله سبحاني مراجعه فرماييد.
      البته چند مورد را به صورت گلچين با نقل منبع به زودي خدمتتان ارائه خواهيم كرد.

  2. عزیزان زیاد خودتان را خسته نکنید. تا جایی دلایل هست تا جایی هم مرز عقل پایان میابد. در صراحت اینک پیامبر گرامی فرمودند ” الیوم اکملت دینا” شکی نیست. بدانیم کمال دین در نزول ” اقلی” آن بوده است و جای عقل رت برای تفاسیر متجانس باز گداشته است. در راه طریقت عامه قطعا عبور سخت و محکم از شریعت لازم است اما در راه طریقت عرفان راه های موازی بی نهایت موجود است . در آن وادی دیگر این داستان ها بی معنا ست. در روی زمین بواسطه وجود خورشید جهت ها معنی میابد ( شمال وجنوب و ….) اما در روی خورشید این جهت ها بی معنا میگردد . می دانیم که ” انا الحق” منصور آنقدر داستان و بلوا نکرد که اداعای ” پیامبری ” سید محمد علی باب. در واقع او بدنبال بازی های سیاسی بود و از طرف بعضی از قدرت ها نیز بشدت حمایت شد. در این روزگار نگاه کنید که چگونه وهابی ها که از نوع عقیده سلفی هستند و بشدت میباید مطرود غرب گردند ، چگونه مورد حمایت قرار میگیرند. دوستان بشدت مراقب بازی های سیاسی باشید و ادیان پاک الهی را با هرگونه بازی سیاسی ملکوک نفرمایید.

Leave a Reply

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


*


14 − دوازده =