غلطهای املایی و ادبی کتاب مقدس بهائیان

 پرداختن به اغلاط ایقان را از آن جهت پی می گیریم که اولا به آن وعده داده ایم و ثانیاً نشان دهیم ایقان نه چنانکه حضرت شوقی ادعا كرده این کتاب معجزه نیست و منزول از ناحیه رب العزه هم نیست (زیرا نسبت دادن غلط به ذات ذوی الجلال زیبنده بهائیان اگر خود را موحدمی دانند نیست) وث الثا صدور چنین عبارات و مفاهیمی در خور یک نویسنده درجه چهارم که بخواهد متنی را برای مخاطب خاص یا عموم هم بنگارد نیست زیرا از اصول اولیه فصاحت وبلاغت رعایت استواری کلام ،صحت عبارات و رعایت قواعد براساس زبان منتخب برای ارتباطاست.فعلا برای شروع در همان 8 صفحه اول ایقان وجود 10 غلط ادبی را فهرست وار عرض می نمایم(از مجموع همان 154 غلطی که استاد محیط طباطبائی بدان اشارت داشته اند ودرفرصتی دیگر بنا به تقاضای محققان ممکن است بقیه آنها را هم ذکر نكنيم).
1. عبارت” فلتقدسن “در ص2 س2 (ص نشان صفحه و س نشان سطر)
غلط است زیرا لام امر بر سر جمع مخاطب امرداخل نمی شود چنانکه بعضی بهائیان در بعضی نسخه های اخیرمتوجه این غلط شده اند و عبارت “منزول من الله” ایقان را تصحیح کرده و به جای آن کلمه “قدسوا ” را نشانده اند!
2و3. عبارت “لعل اتصلن”در ص2س3 دارای دو غلط است زیرااولا “لعل “که از حروف مشبهه بالفعل است برسر فعل داخل نمی شودوثانیا موکد نمودن مدخول “لعل” به نون تاکید غلطاست چون ترجی با تاکید ،به خصوص تاکید ثقیله سازش ندارد .
4. عبارت “اعصار و اقران”در ص4س15 غلط است زیرا جمع قرن به فتح قاف به معنای زمان ،قرون است نه اقران. خواسته اند هم قافیه اعصار بگویند متمجه غلط بودن اقران نشده اند.
5. عبارت “مستشرق”در ص6س8 غلط است وصحیح آن در اینجا “مشرق “است .
6. عبارت “جمال ازلیه “در ص6س15 غلط است چون جمال مذکر است و صفتش هم بایدمذکر باشد .
7. عبارت “بجناحین الایقان” غلط است و نون در اضافه حذف می شود و صحیح آن “بجنا حی الایقان “می شود.
8. عبارت “مخمود” درص8 س1 غلط است زیرا خمد فعل لازم است و فعل لازم اسم مفعول ندارد و صحیح آن “خامد” است.
9. عبارت “از آب عنصری افسرده نشود” در ص8 س2غلط است زیرا ماء تکذیب معرضین، آب عنصرینیست بلکه آب معنوی است ! علاوه بر اینکه هیچ با ذوقی تکذیب و اعراض را به آب که مایه حیات است تشبیه نمی کند.
10. عبارت “ببصرالحدید” درص8س4 غلط است زیرا معرفه صفت نکره نمی شود.
ذکر بقیه اغلاط ادبی ایقان را به وقت دیگری موکول می کنیم اگرچه ما به نقد محتوای ایقان هم پرداخته و خواهیم پرداخت لیکن اشاره به همین اغلاط ادبی هم مهم است چنانکه مبلغ بزرگ بهائیان با مطرح کردن تنها 3 یا 4غلط ادبی از متن انتقادی شیخ الاسلام تفلیسی برایقان نتیجه گرفته است که او آدم بیسوادی است وبه حرف هایش نباید توجه کرد!
با همین استدلال میرزا ابوالفضل گلپایگانی ،با کتابی که 154 غلط ادبی دارد چه باید کرد؟!

8 Comments

  1. سلام
    ادامه نده چون بعد آن باید به غلطهای دستوری قرآن پاسخ دهی. اینها بر حسب ظاهر است و آدمی حق ایراد گیری به حق را ندارد.
    لنسفعا بالناصیه را در قرآن بیاب که تنوین به فعل مضارع چسبیده
    بدرود.

      • سلام
        صفحاتی شبیه این دیده بودم. در این صفحه نگریستم اما در مورد آیه ( لنسفعا بالناصیه) هنوز جایی جواب ندیده ام. بعد هم من “اینجا” ادعای غلط دستوری در اثر الهی را دیدم (منظورم ایقان) تمام آنچه مدعی شدید را هم با حرفهای همان صفحه که به من ارائه دادید بسنجید ببینید نظر منصفانه خودتان چیست. درازای بحث طوری نیست. این همه در رد ایقان نگاشتید. هر چند برخی با آنچه در ایقان که من دارم کاملا متفاوت است اما بنده به کلیت مطلب ناظر بودم. حالا نوبت شماس. شما اگر مطلبی مینویسین باید خودتون قبول داشته باشین و تحقیق کرده باشین نه اینکه تندی بفرستین روی سایت. اگر از این مقوله اطلاع ندارین از کجا میدونین استاد طباطبایی حتما درست گفته؟ البته نمیگم حتما حرفاش غلطه میگم دست کم خودت هم اندکی بلد باش و بگو. نه اینکه تا ازت سوال شد ارجاع بدی به یه جای دیگه خودت رو راحت کنی. حالا من از “شما” سوال میکنم نه از سایت دیگه اگه هر چی پیدا کردی خودت برام بخش مربوطش رو بنویس این سوال را هم از اثر دشتی یا ابراهیم نخوندم با ادعای سید باب رویش تحقیق شده. حالا سوال:
        فعل مضارع تنوین نمیگیرد اما در آیه 15 سوره مبارکه علق آمده (كَلَّا لَئِن لَّمْ يَنتَهِ لَنَسْفَعًا بِالنَّاصِيَةِ ) و لنسفعا تنوین دارد.
        جوابی که خودم بلدم : خداوند تعیین میکند چه کلامی درست است چون خودش به بندگان زبان آموخته. فقط نمیشود به این راحتی اثری را الهی دانست یا راحت ردش کرد. شما هرگز مطالب ایقان شریف را هرچند گذرا خوانده ای؟ یا تنها با تعصب نگریستی؟
        خدانگهدار

        • سلام علیکم
          … ممنون.
          عربی هم بلدی، اگر بلدی از این عبارت کشاف متوجه می شوی: «قال عمرو بن معدیکرب : قوم إذا یقع الصریخ رأیتهم من بین ملجم مهره أو سافع وقرئ : لنسفعن ، بالنون المشددة . وقرأ ابن مسعود ، لأسفعا . وکتبتها فی المصحف بالألف علی حکم الوقف ، ولما علم أنها ناصیة المذکور : اکتفی بلام العهد عن الإضافة.»

          اگر متوجه نشدید:
          تفسیر کشاف می گوید: لنسفعن، دارای نون مشدده است یکی نونی که بر سر این صیغه در می آید و دیگری نون تأکید؛ ولی اینکه چرا با الف می نویسند، به این دلیل است که این نوشتار بنا بر حکم وقف است.
          در پناه حق…

          • سلام
            اندکی عربی بلدم نه مثل شما!
            در این مطلب اشاره غیر مستقیمی به قرائتها و روایتهای چندگانه قرآن در انواع مصحف شده. مثلا مصحف ابن مسعود. که البته شما با زیرکی از کنارش گذشتید. در اینجا ذکر شده که گروهی از جمله سافع وقری و ملجم مهره (به نظر دو نفر قاری یا راوی) لنسفعن با نون مشدده میخواندند و یا در مصحفشان اینگونه بوده. اما ابن مسعود لاسفعا میخوانده. هیچکدام اینها در معنی ای که فرمودید نیست.
            در توضیح نون مشدده هم قاعده جدیدی به عربی افزودید! نسفع از ریشه سفع به معنای داغ و سوختگی است و اما در این حالت خاص به معنای گرفتن موی جلوی پسشانی است که در مورد حیوانات انجام میشود. و اما نسفع متکلم مع الغیر است و ن صیغه ندارن! نون مشدده به دلیل ربط جواب قسم با لام متصل است. مبحث لام عهد و جواب حتمی آن که فقط نون مشدده قبول میکند! اما شما فعل جدیدی ساختید هر چند در تفسیر کشاف نبود. “نسفعن” + “ن”.
            نکند در مابقی مطالب هم منابع را میخوانید و بعد هر چه دوست دارید برداشت میکنید؟! بگذریم.
            آنچه در این مطلب ذکر شده معروفترین مصحف است که لنسفعا ذکر شده و نویسنده مینویسد برخلاف حالت وقف در مصحف “الف” آمده چون هم بالناصیه بعد آن هست هم غیر آن لام عهد کفایت میکند! چون جواب قسم متصل به لام حتما نون مشدده دارد و تنها در نون خفیفه جواز قلب نون به الف ساکن با قرائت تنوین فتح وجود دارد.
            نهایتا در کل مطلب تنها حرف بنده اثبات شد چون خود مطلب حاکی از عدم امکان لنسفعن به صورت لنسفعا است! این هم مطلب کاملتر تفسیر کشاف. راستی شما سنی هستی یا شیعه؟
            کلا ) ردع لأبی جهل وخسوء له عن نهیه عن عبادة الله تعالی وأمره بعبادة اللات ، ثم قال ( لئن لم ینته ) عما هو فیه ( لنسفعا بالناصیة ) لنأخذن بناصیته ولنسحبنه بها إلی النار . والسفع : القبض علی الشی ء وجذبه بشدة . قال عمرو بن معدیکرب : قوم إذا یقع الصریخ رأیتهم من بین ملجم مهره أو سافع وقرئ : لنسفعن ، بالنون المشددة . وقرأ ابن مسعود ، لأسفعا . وکتبتها فی المصحف بالألف علی حکم الوقف ، ولما علم أنها ناصیة المذکور : اکتفی بلام العهد عن الإضافة .
            بدرود.

          • دوست عزيز، سلام
            پاسخ من كلي بود، من رفتم سر اصل مطلب، اينكه الف مي نويسند و تنوين مي گذارند، رسم الخط است، شما هنگام قرائت هم مي خوانيد: لنسفعنْ نَ، جز اين است، شايد اينجا غلط كتابت باشد، ولي اشكالي بر اعجاز قرآن نيست.
            آيا شما جز اين از عبارت كشاف فهميديد، اگر توضيح اضافه خواستيد، بفرماييد…

            راستي بيش از 10 ديدگاه شما را پاسخ گفتم، ان شا الله قانع شده ايد!

  2. سلام
    مگر شما نمیگوئید قرآن در سرتاسر دنیا یکی است؟
    در ضمن اصلا حین قرائت آنگونه نیست. این هم ابداعی لحظه ای از شماست. همان که نوشته شده خوانده میشود. سری به دارالقرآنها بزنید و یا نوارهای قرائت قاریان مشهور را گوش دهید. چنین عملی آنقدر بحث پیش می آورد که کسی به آن دامن نمیزند تازه ابن مسعود لاسفعا میخوانده نه لاسفعن ن! این را که دیگر خودتان در تفسیر کشاف گفتید بحث قرائت بود برای دو گروه نوشته بود لنسفعن قرائت میکردند اما ابن مسعود لاسفعا! شما به حرف خودت هم پایبند نیستی؟ در ادامه هم که گفته بود “اما در مصحف بر خلاف قواعد به حالت وقف! آمده. شما وقف را چگونه معنی میکنی؟ کجا در قواعد عربی آمده که میتوان اینگونه قرائت کرد. جناب شما حتما باید برای هر مطلبی ابداعات شخصی کنی؟! بعد هم رسم الخط برای امکان خواندن است اگر قرار باشد جوری بنویسند و جور دیگر بخوانند که دیگر عربی قویترین زبان نمیشد. راستی ما هم در آیات کتاب اقدس مینویسیم ازدواج با زن پدر حرام است اما میخوانیم ازدواج با زن پدر و محارم! چرا باید با یک مطلب ناقص قانع شوم؟ اگر دنبال راحتی هستید مدیر یک سایت بحث انگیز نباشید. چون غیر از این هم موارد دیگری هست که دیگر نمیتوان با بهانه قرائت از آن گریخت. همین که تا اینجا به خطا یا تنوع رسم الخط رسیدیم خوب است. چون تغییر اصل از همین موارد آغاز میشود. تا چند روز قبل که در قرآن حتی یک واو تفاوت بین اقوام و گروههای مختلف نبود اما حالا ایجادش کردید! البته فردا که گیر کنید همین را هم تفسیر میکنید که نه منظورم تنوع نبود منظورم فلان بود. من مثل مابقی ناظران سایتت نیستم که تا مطلبی مخلوط صحیح و غلط گذاشتی زبان به تملق گشایم! تا درز موئین باقی باشد تحقیق میکنم.
    مطلب دیگری را عرض میکنم البته هنوز آیه 15 علق به جواب نرسیده. آیه 35 مدثر را بنگرید البته اگر نخواستید بگوئید تا دیگر مزاحم نشوم سخت نگیر در هر صورت تا قبل هزاره جدید شمسی به قدرت رسیدن دیانت الهی بهائی با اسباب الهی را خواهی دید. خودت تصمیم بگیر جزء شجره نفی باشی یا اثبات!
    إِنَّهَا لَإِحْدَى الْكُبَرِ (مدثر 35) در اینجا مرجع ضمیر ها در انها به قرآن بازمیگردد (گروهی هم به حضرت محمد میدانند) که حتما باید مذکر باشد
    هنوز نفرمودید سنی هستید یا شیعه!
    خداحافظ

    • دوست عزيز، سلام
      گاهي اوقات آن چه نوشته مي شود، به صورت ديگري خوانده مي شود، مثل خواهر كه خوانده مي شود خاهر.
      با اين مغالطه نمي توان نقص كتب بهائي را پوشاند. شايد كلماتي در قرآن باشد كه قرائات گوناگوني داشته باشد، وليك
      1. هيچ گاه معنا را تغيير نمي دهد.
      2. هيچ گاه معنا را گنگ يا ناقص نمي سازد كه بخواهيم بگوييم ازدواج با زن پدر يعني با همه محارم، هيچ عاقلي اين را نمي پذيرد، مگر اينكه قرينه داشته باشيم كه در كتب بهائيت هيچ قرينه اي بر اين دلالت ندارد كه ازدواج با زن پدر يعني ازدواج با محارم حرام است…

      ما در پي لاپوشاني و توجيه بي جا نيستيم و هدفمان تحري حقيقت است؛ اگر بحثي هست بفرماييد…
      در ضمن مرادتان از اينكه به خطا و رسم الخط رسيديم، مشخص نيست، زيرا هيچ رسم الخط هيچ اشتباهي را بر قرآن وارد نمي سازد. رسم الخط، نه معنا را تغيير نمي دهد نه اشكالي را بر اصل قرآن وارد مي سازد و هيچ ربطي به تفاوت واو ميان اقوام ندارد با خلط مطالب نمي توانيد از غلطهاي ادبي و محتوايي كتب بهائيت شانه خالي كنيد.
      لازم به ذكر است كه ما هم شما و هم همه دوستان و خوانندگان گرامي را به تحقيق يا به قول بهائيان تحري حقيقت دعوت مي كنيم و صرفاً حق را با اين پايگاه نمي دانيم، زيرا دين اسلام، همه مسلمانان را به تحقيق دعوت مي كند و در اصول دين، تقليد را جايز نمي داند. پس مطالب اين پايگاه را بخوانيد، سپس بدون تعصب تحقيق كنيد، اگر حقيقت داشت، بپذيريد.

      راستي دوست عزيز، از به قدرت رسيدن بهائيت تا پيش از هزاره جديد شمسي سخن گفتيد، اين يعني چه؟ يعني تا بهائيت قبل از آن كه هزار ساله شود، به قدرت مي رسد؟ به فرض كه قدرت پيدا كرد، به چه دردي مي خورد؟ چون بهائيان كه معتقدند هر هزار سال يك دين جديد مي آيد. اين به قدرت رسيدن بهائيت آن هم زماني كه قرار است دين جديدي جايگزينش شود، عبث و بيهوده نيست؟
      در ضمن مگر بهائيت دنبال قدرت است؟ چه كسي بايد اين قدرت را به بهائيت بدهد؟ مرگ نه اين است كه خدا پشتوانه اديان الهي است؟ يعني به نظر شما بهائيت يك دين الهي و خدا تا به حال از دينش حمايت نكرده و در آينده حمايت خواهد كرد؟ چنين ديني به نظر شما چه ارزشي دارد كه از ابتداي امر از حمايت پشتوانه خود بي بهره است؟ راستي مگر ما قرار است چند سال عمر كنيم كه تا پيش از هزاره جديد شمسي به قدرت رسيدن بهائيت را ببينيم؟

      درباره آيه 35 سوره مدثر نيز از شما دعوت مي كنم به توضيح ترجمه تفسير الميزان، ج 20 ص 149 توجه فرماييد:
      «مفسرين گفته‏اند: ضمير در اين جمله به كلمه” سقر” بر مى‏گردد و كلمه” كبر” جمع” كبرى” است.
      و مراد از اينكه سقر يكى از بزرگترين است، اين است كه سقر يكى از بزرگترين دواهى و تحولات است، داهيه‏اى است كه هيچ داهيه ديگرى به آن پايه از عظمت نمى‏رسد، هم چنان كه خود ما مى‏گوييم: فلانى يكى از رجال است، يعنى در بين رجال نظيرى ندارد، و جمله مورد بحث جواب سوگند است.
      و معناى آيه اين است كه: من به فلان و فلان سوگند مى‏خورم، كه سقر يكى از بزرگترين تحولات و دواهى عالم است- بزرگترين آن- از نظر اينكه بشر را تهديد مى‏كند.
      و بعيد نيست وجه سومى در بين باشد، و آن اين است كه كلمه” كلا” رد گفتار وليد درباره قرآن باشد، كه گفت:” إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ يُؤْثَرُ إِنْ هذا إِلَّا قَوْلُ الْبَشَرِ” و ضمير” انها” به قرآن برگردد، بدان جهت كه قرآن آيات است و گر نه مى‏بايد فرموده باشد” انه” و يا از باب مطابقت اسم” ان” با خبر آن باشد به اين معنا كه چون خبر” ان” يعنى كلمه” احدى” مؤنث است ضمير هم كه اسم آن است مؤنث آورده شده.
      و معناى آيه اين است كه: نه، آن طور كه وليد گفت نيست، من به قمر و شب و صبح سوگند مى‏خورم كه قرآن- البته يعنى آياتش- از نظر انذار يكى از آيات كبراى الهى است.»

      درباره سني يا شيعه بودن من هم، كافي بدانيد كه من مسلمانم و سني و شيعه هم با هم برادرند.

Leave a Reply

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


*


11 − یک =