پروردگار سران بهائیت

نوبتی هم باشد، پس از شناخت پروردگار سید باب، نوبت به جناب میرزا حسین علی خان بهاء می رسد. گفتم باب به بهاء علاقه مند بود و او را می خواند. این علاقه در بهاء نیز وجود دارد، به گونه ای که بهاء نیز باب را خدا و پروردگار خود می خواند و او را مراد و محبوب می نامد. (نان قرض دادن را عالم بشری دیده و شنیده بودیم ولی در عالم خدایان بشری نه)
البته ستایش های بهاء جای هیچ شگفتی ندارد، زیرا او با این کارها گوشه ای از مزد باب را نیز نمی تواند بدهد. اگر باب نبود تا با افکار مسموم و کارهای حیرت آورش مانند دعا خواندن زیر آفتاب جنون آور بوشهر مردم را به سوی خود بکشد، خرافات را با   شهوت بآراید و به خوردشان دهد، بهاء به این آسانی نمی توانست ادعای پیامبر، خدای و … کند. اگر باب نبود، بهاء از کجا راه های بافندگی آیات آسمانی و زیر زمینی (زندان ها) را می آموخت و عده ای از خدا بی خبر را به دنبال خود می کشید. بهاء شاید خیلی چیزها را نفهمد، ولی از معنای این شعر غفلت نکرده است: شکر نعمت، نعمتت افزون کند، کفر نعمت از کفت بیرون کند.
بهاء در این باره می گوید:
… فوضت امری الیک و توکلت علیک و انت حسبی و معینی و ناصری و بک اکتفیت عن خلایق اجمعین و الحمد لک اذ انّک انت معبودی و معبود من فی العالمین.1
میرزا بهاء در جواب ایرادهای پیروان صبح ازل (برادر ناتنی بهاء) چنین می گوید:
از کلام شما دانسته می شود که شما یا پروردگار بزرگ را نمی شناسید و یا مانند برخی مرشدین خود (که انکار می کنند و برای اثبات خود به اطراف کتابهای ساختگی می فرستند)، پنهان کاری می کنید. شما و هر که در آسمان و زمین است، بدانید که ما با یقین و صدایی بلند اقرار می کنیم که او بلندترین پروردگار، سدره المنتهی، درخت هدف، ملکوت علی، عظمت بلند، لاهوت بقا، روح بهاء، سر اعظم،‌ کلمه اتم، مظهر قدم، هیکل اکرم، رمز آراستگی، پروردگار امم،‌ دریای مواج، کلمه علیا، ذره اولی، نامه پوشیده،‌ کتاب پنهان، جمال احدیت، مظهر هویت و طلوعگاه بی نیازی اگر نبودی وجود ظاهر نمی گشت و هدف شناخته نمی شد و جمال معبود بروز نمی کرد ….
«و کلّ من فی السماوات و الأرض جمیعا بدانید بانّا کنّا موقنا معترفا مذعنا بأعلی الصوت بانّه هو ربّ الأعلی و سدره المنتهی و شجره القصوی و ملکوت العلی و جبروت العما و لاهوت البقا و روح البها و سرّ الأعظم و کلمه الأتم و مظهر القدم و هیکل الأکرم و رمز المنمنم و رب الامم و البحر الملتطم و کلمه العلیا و ذره الاولی و صحیفه المکنون و کتاب المخزون جمال الأحدیّه و مظهر الهویّه و مطلع الصمدیه لولاه ما ظهر الوجود و ما عرف المقصود و ما برز جمال المعبود ….»2
قصد دخالت در دعوای خانوادگی بهاء و نابرادریش ندارم فقط جهت آگاهی باید بدانیم که در گفته های بهاء که خود را پروردگار می داند (به پاورقی مراجعه شود)،‌ غلط های ادبی زشت و ناشایست است. شاید پیروان ایشان بگویند: در ظهور باب قید و بند از الفاظ برداشته شده است که این حرف زیبنده مدعیان خدایی نیست چرا که کار را آن کرد که تمام کرد؛‌ هیچ بنده ای دوست ندارد برای فهم گفتار و نوشتار خدایش به سختی بیوفتد.
بهاء در پاسخ خرده گیری های کریم خان در این باره می گوید:
ای تهمت زن،‌ کلام من به زبان قومم نازل شده است نه بر اساس قوانین ساختگی.3
به جناب میرزا بهاء چنین پاسخ می دهیم که:
1. شما به زبان قوم خود سخن نگفتید، شما فارس زبانید اما عربی گفتید و نوشتید. این اشاره نیز خالی از سود نیست که هر پیامبر به زبان قوم خود سخن می گوید و کتاب نازل می کند،‌ حرف جناب بهاء بسیار پسندیده است،‌ اما چرا باب و بهاء به زبان عربی کتاب نازل می کنند و سخن می گویند مگر در میان ایرانیان فارس زبان مبعوث نشدند؟
2. اگر کلامتان همه وحی و الهام است،‌ چرا برخی با رعایت قوانین ادبی است و بعضی اشتباه و خلاف قواعد؛‌ این اشکال چند پاسخ دارد:
الف. دگرگونی در سبک، نشانه تغییر الهام کننده است.
ب. الهام کننده درسش را درست از بر نکرده است.
ج. دریافت کننده امین و مورد اعتماد نیست.
د. وحی و الهامی در کار نیست.
و. …
این اختلاف در سخن گفتن به هر دلیل باشد،‌ اعتماد را از میان می برد،‌ زیرا هیچ گاه انسان مراد گوینده را نمی فهمد.‌ از روی قوانین ادبی است که ما فعل،‌ فاعل،‌ مفعول، صفت،‌ حال و غیره را تشخیص می دهیم. وقتی ندانیم گوینده درست سخن می گوید یا اشتباه،‌ چگونه باور کنیم فعلی که به کار می برد ماضی است یا مضارع یا امر؛ می گوید این کار را انجام بده،‌ فعلش امر است یا خواهش؛ شاید زبانی جدید در میان قوم بهاء است که ما از آن بی خبریم.
از همه این بحث ها که بگذریم یک تناقض آشکار در کلام بهاء است. بهاء به کریم خان می گوید کلام من به زبان قومم نازل شده است،‌ میزان مطابقت کلام بهاء و زبان قوم چگونه فهمیده می شود؟ آیا راهی جز قواعدی دارد که بهاء آنها را ساختگی خواند؟
این فصل نیز به پایان رسید و ندانستیم قسم حضرت عباس علیه السلام را باور کنیم یا دم خروس را،‌ اینها خدایند،‌ پیامبرند،‌ امامند یا هیچند؟ اگر دردم یکی بودی چه بودی، مثل اینکه حالا حالاها باید به دنبال نادانسته ها بگردیم.
پانوشت:
1. بهاء در کتاب بدیع از ص232 تا 236 به همین تعریف و تکریم های باب پرداخته است.
2. کتاب بدیع، ص 43،‌ س12.
3. اقتدارات،‌ ص 196،‌ س4.

مطالب مرتبط:
1. پروردگار علی محمد باب
2.تأویل بت پرستی در کلام سران بهائیت

2 Comments

  1. شما چرا هیچ کدام از متن هایتان منبع دقیق و مناسبی ندارند؟ اگر میخواهید مطلبی بگویید که دیگران باور کنن، منبع آن را ذکر کنید تا افراد بتوانند از صحت صحبت هایتان مطمئن شوند.
    منبع این کجاست؟ “ولد من لم یلد و لم یولد” میرزا حسین علی نوری در کجا این حرف را زده است؟
    با سپاس

پاسخ دادن به نا آشنا لغو پاسخ

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


*


12 + شانزده =