فلسفه عصمت پيامبران الهي

چرا پيامبران الاهي از هر گونه و خطا و نسيان و اشتباه معصومند؟
آيا عصمت پيامبر با شطحيات سازگار است و پيامبر مي تواند شطح بگويد؟
پيامبر، واسطه ميان خدا و انسان است، زيرا انسان نيازمند رهبر و راهنماست و رهنمودي بهتر و برتر از هدايت الاهي وجود ندارد، زيرا خدا بهترين كسي است كه انسان و نوع آفرينش او را مي شناسد و از همه نيازهاي آدمي آگاه است.
واسطه اي كه از سوي خدا، براي هدايت و راهنمايي انسان مي آيد، بايد صادق و راستگو و امانتدار باشد؛ همچنين هيچ گاه گرفتار خطا و اشتباه و فراموشي نشود، زيرا چه عمداً و چه سهواً خطا و اشتباه كند، ديگر قابل اعتماد نخواهد بود، چون هنگامي كه انساني او را به رهبري پذيرفته و از او پيروي مي كند، كوچكترين اشتباهي از او ببيند، چه سهوي و چه عمدي، ديگر از او تبعيت نخواهد كرد، زيرا پيش خود مي گويد: «چه بسا اشتباه ديگري نيز از او رخ دهد و من نيز با پيروي از او بي جاي هدايت، گمراه شده و به سوي ضلالت بروم.»
لازمه بازخواست الاهي نيز، فرستادن پيامبراني معصوم و درستكار است، زيرا با فرستادن پيامبر غير معصوم، نمي تواند انسان ها را در روز قيامت بازخواست كند و آنان را براي مجازات گناهانشان به دوزخ بفرستد، زيرا آنان هنگام محاكمه مي گويند: «تو شخص مورد اعتمادي را براي هدايت ما نفرستاده اي تا ما از او پيروي كنيم».
بر اين اساس، بر خدا واجب است كه پيامبري معصوم، امين و درستكار براي هدايت انسان بفرستد، زيرا نمي شود او را هدايت نكند؛ ولي بخواهد كه آنان بدون راهنمايي به مقصد برسند، چون چنين خواسته اي از بشر، تكليف به ما لا يطاق (خواسته بيش از توان انسان) است كه چنين تكليفي از سوي خدا محال است.
بر اين اساس، پيامبر بايد معصوم باشد، يعني هيچ گونه خطا و اشتباه و فراموشي در پيامبر راه نداشته باشد، خداي سبحان در قرآن نيز از عصمت پيامبر سخن مي گويد كه دو مورد را اشاره مي كنيم:
۱. پيامبر هنگام دريافت وحي خطا و اشتباه نمي كند: «ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأي؛  قلب پيامبر در آنچه ديد، هرگز دروغ نگفت.»۱ اين آيه شريفه تلقي شهود را رد مي كند، يعني با توجه به اين آيه، پيامبر برداشت خود از وحي را انتقال نمي دهد، بلكه عين وحي را انتقال مي دهد.
۲. پيامبر در گزارش رهنمودهاي الاهي، راستگو و امانتدار است: «وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحى‏‏؛ پيامبر هرگز از روى هواى نفس سخن نمى‏ گويد؛ آنچه مى‏ گويد چيزى نيست جز وحى كه بر او نازل شده است.»۲ بر اساس اين آيه شريفه، پيامبر در رساندن وحي به مردم نيز صادق و امانتدار است.
بر اين اساس پيامبر چه در دريافت وحي، چه در گزارش و تحويل آن به انسان ها معصوم است و نمي توان نسبت دروغ، خيانت، فراموشي يا حتي شطح را به پيامبر داد، زيرا پيامبر بر اساس اين دو آيه هم در دريافت وحي و شهود معصوم است، هم در پرداخت و گزارش به مردم از خطا و نسيان و فراموشي در أمان است.
شطح به اين معناست كه انسان در حالات عرفاني و كشف و شهود خود، گرفتار يكي از اين دو مشكل شود:
۱. بخشي از آن چه دريافت كرده را فراموش كرده است يا برداشت خود از وحي را به مردم مي رساند كه ممكن است آن برداشت درست نباشد.
۲. به خوبي اظهار نكرده است و در ابلاغ و گزارش دچار اشتباه شده است.
اگر پيامبر بر اساس هر يك از اين دو حالت، گرفتار اشتباه شود يا به اصطلاح شطحيات بگويد، ديگر قابل اعتماد نيست، زيرا معلوم نيست، سخنان ديگري كه پس از اين اشتباه مي گويد و ادعاي الاهي بودن آنها را دارد نيز، شطح، اشتباه و گمراه كننده و … نباشد.

نگاه بهائيان به عصمت و شطح
درباره اشتباه كردن پيامبر و شطح گويي او، مي توان به ديدگاه بهائيان در باره حسين علي بهاء اشاره كرد، زيرا آنان براي اينكه حسين علي نوري را به جايگاه نبوت برسانند، سخنان كفرآميز او را توجيه هاي فراواني مي كنند و از جمله مي گويند:
«ادعاهاي خدايي و الوهيت ميرزا حسين علي نوري، شطح است و او هنگام دريافت معارف، از خود بي خود شده است و ادعاي خدايي كرده است.»
بهائيان، حسين علي نوري را پيامبر خود مي خوانند، در حالي كه او با جملاتي چون: «لا اله الا انا المسجون الفريد»۳ و « انا مقتدر علي ما اشاء، لا اله الا انا العليم الحكيم»۴ بارها ادعاي خدايي كرده و خود را با جملاتي چون «کل الالوه مِن رَشح أمری تألهت و کل الربوب من طَفح حکمی تَربَّت»۵ خداي خدايان مي خواند و بهائيان به هنگام حيات او، رو به او سجده مي كردند و حال كه مرده است، رو به قبرش سجده مي كنند و چنان كه نمايان است، او را مي پرستند.

تفاوت نگاه اديان الاهي با بهائيت در نبوت:
همانگونه كه خوانديد، تفاوت فاحشي در باب عصمت، ميان اديان الاهي و بهائيت وجود دارد، زيرا در اديان الاهي چون اسلام، پيامبر مردم را به سوي خدا مي خواند و خود را نخست عبد و بنده خدا معرفي مي كند و از مردم مي خواهد كه روزانه پنج بار در نماز خود به بندگي او براي خدا شهادت دهند  و سپس از رسالتش  سخن بگويند: «اشهد أن لا اله الله و اشهد أن محمدأ عبده و رسوله»؛ ولي در بهائيت مي بينيم كه  شخص مدعي نبوت و پيامبري يعني حسين علي نوري، خود ادعاي الوهيت و خدايي مي كند و از مردم مي خواهد كه رو به او سجده كننده و پس از مرگش نيز، قبر را قبله بهائيان مي سازند؛ اين است تقاوت اديان الاهي با جريانهايي چون بهائيت.

پانوشت:
۱. سوره نجم، آيه ۱۱.‏
۲. سوره نجم، آيه ۴ – ۳.
۳. ترجمه: «خدايي جز من تنهاي زنداني نيست.» مبين: ص ۲۲۹.
۴. ترجمه: «من بر هر چه بخواهم قدرت دارم؛ خدايي جز من عليم حكيم نيست.» اقدس: ص ۴۲۲ – ۴۲۴.
۵. ترجمه: «همه خدایان از اثر فرمان من خدا شدند و همه پروردگاران از حکم من پروردگار گشتند.» كتاب مکاتیب اول، عبدالبهاء، ص ۲۵۴، س ۱۴؛ محاکمه و بررسی باب و بهاء، ج ۳، ص ۷۷

Be the first to comment

Leave a Reply

Your email address will not be published.


*