شناخت فرقه شَبَك، كردهاي موصل عراق

شبك، كردهاي موصل عراق

شَبَكها، جمعيت مذهبىِ دگرانديش هستند كه در دهها روستاى شرق موصل، در مثلث محدود به دجله و زاب بزرگ زندگى مى‌كنند. در سال ۱۹۲۵ شمار آنها حدود ۱۰۰۰۰ نفر برآورد مى‌شد؛ در سرشمارى سال ۱۹۶۰ عراق، شمار آنها ۱۵۰۰۰ نفر بود كه در ۳۵ روستا ساكن بودند. برآوردهاى اخير بسيار بيشتر است.

شَبَك ها عموما خود را كرد مى‌دانند، ولى از دهه ۱۹۷۰ در معرض تلاش‌هاى هماهنگى براى عرب‌سازى قرار گرفته‌اند كه به تخريب حدود ۲۰ روستاى شبك در سال ۱۹۸۸ منتهى شد. زبانى كه با آن آيين‌هاى مذهبى و نمازهاى خود را انجام مى‌دهند، تركى است. بيشتر شبك ها به چند زبان سخن مى‌گويند و همين موجب ادعاهايى شده كه آنها در واقع تركمان يا كرد زبان و حتى عرب زبان‌اند؛ ولى زبان مادرى‌شان يا دست كم زبان مادرى بيشترشان گويشى از شاخه گورانىِ زبان‌هاى ايرانى است. مذهب آنها پيوند نزديكى با مذهب علويان آناتولى (قزلباش) دارد؛ يكى از ادعيه‌شان، كه صرّاف آن را نقل كرده، صريحاً به حاجى بكتاش و استادان اردبيلى (يعنى صفويان) به عنوان بنيانگذاران طريقت معنوى آن‌ها اشاره دارد. برخى از اشعار مذهبى كه در اجتماعات عبادى آن‌ها خوانده مى‌شود، منسوب به شاه اسماعيل و پير سلطان ابدال علوى است. يك عقيده اساسى كه در تعدادى از اشعار و ادعيه اظهار مى‌شود، اين عقيده شبك هاست كه: الله، محمد(ص) و على(ع) تثليثى را شكل مى‌دهند كه در آن على(ع) به مثابه تجلّى غالب خداوند ظاهر مى‌شود.

«كتاب مقدس» شبك، كتاب المناقب يا بُيرُق (بُرُخ در تلفظ محلى) است كه به ضميمه رساله صرّاف چاپ شده و شامل دو بخش است. بخش اول گفت و گويى به صورت پرسش و پاسخ ميان شيخ صفى الدين و پسرش صدرالدين درباره آداب طريقت است كه در آن هيچ نشانه‌اى از تأثيرات شيعى غالى نيست؛ بخش دوم يعنى بُيرُق واقعى، از نظر محتوا شبيه متونى با همين عنوان است كه در ميان جوامع علوى آناتولى ديده مى‌شود و مشتمل بر تعاليم و توصيه‌هاى گوناگونى است كه با امام على(ع) و امام جعفر صادق(ع) مرتبط‌اند و از ارتباط ميان استاد (مربى) و شاگرد (طالب) و نهاد اخوّتِ آيينى بحث مى‌كند.

پيوندهاى شبك با جوامع صفوى ـ قزلباش، آنان را از جمعيت‌هاى بدعت آميز همجوار، يزيديان در شمال و صارلى‌ها در جنوب شرق، جدا مى‌كند. صارلى‌ها، نظير كاكايى‌ها، شاخه‌اى از اهل حق‌اند؛ آنان به گويشى گورانى سخن مى‌گويند كه بسيار شبيه گويش شبك است. غالباً گفته مى‌شود كه ديگر جامعه گورانى زبانِ همجوار ديگر به نام باجوان يا باجلان بخشى از شبك است يا برعكس (شبك بخشى از باجوان است)؛ ولى باجوان ساختار قبيلگى دارد و رؤساى قبيله آن را رهبرى مى‌كنند، در حالى‌كه شبك‌ها كشاورزانى بدون قبيله‌اند كه در زمين‌هاى متعلق به خانواده‌هاى سادات شهرنشين كار مى‌كنند، خانواده‌هايى كه به دليل تبار نبوى و علوى‌شان از مرجعيت اخلاقى بالايى برخوردارند. ازدواج آزادانه شبك با باجوان، صارلى و تركمان‌هاى شيعى آن منطقه باعث شده كه مرزهاى ميان اين جمعيت‌هاى مذهبى نامشخص شود.

جامعه شبك با سلسله مراتبى روحانى مشابه سلسله مراتب علويان سازمان يافته است. هر فرد بالغ به يك پير كه مرشد روحانى اوست، وابسته است. اين نقشى موروثى است و هر خانواده مايل است كه وابستگى‌اش را نسل به نسل با سلسله نسب پيرى خاص ادامه دهد. همه آيين‌ها را بايد يك پير اداره كند. در اكثر آيين‌ها يك رهبر يا راهنما بايد به او كمك كند، و در اعياد سالانه مهم دوازده مجرى بايد حاضر باشند: پير، رهبر، حامل چراغ، حامل مكنسه(جارو)، سقّا، قصّاب، چهار خادم و دو بوّاب (دربان).جوامع علوى آناتولى نيز اين دوازده نفر را مى‌شناسند، البته نام‌هاى آنان فرق مى‌كند. پيران شبك خود نيز به طور سلسله مراتبى سازمان يافته‌اند و در ميان آن‌ها مرجع روحانى عالى‌اى به نام بابا وجود دارد. شبك‌ها اجتماعات عبادى منظمى در خانه پير دارند. سه عيد سالانه مهم در ميانشان وجود دارد، يكى در شب سال نو (كه در دسامبر برگزار مى‌شود)، دومى در شب عاشورا و سومى «شب آمرزش» است كه در طى آن اعترافات عمومى به جرائم انجام مى‌يابد و درگيرى‌هاى داخل جامعه خاتمه مى‌يابد. همين سه جشن شبانه است كه در آن‌ها هر دو جنس (مرد و زن) شركت مى‌كنند و در نوشته‌هاى اوليه درباره شبك‌ها و صارلى‌ها به نام ليلة الكفشه خوانده شده است، همراه با اتهام معمول زشتى‌هاى ناگفتنى (فعل كَفَشَ در گويش عربىِ محلى، يعنى «قاپيدن».) مينورسكى پيشنهاد كرد كه اين نام از كفش فارسى كه واژه‌اى بى كنايه و ضرر است، مشتق شده باشد و چندين تن از محققان پس از او پيشنهادش را پذيرفته‌اند، نظير موسى كه برداشتن نعلين را ريشه اين نامگذارى مى‌داند. ولى شبك‌ها خودشان ظاهرا هرگز از اين نام استفاده نمى‌كنند.

سفرهاى زيارتى بخش مهم ديگرى از تقويم عبادى است. در عيد فطر و عيد قربان دو زيارتگاه مهم محلّى به نام‌هاى على رش («سياه على») و عباس زيارت مى‌شوند. شبك‌ها اولى را با امام على زين العابدين بن حسين(ع) و دومى را با عباس برادر جوان‌تر امام حسين(ع) كه در كربلا كشته شد، يكى مى‌دانند. نوع ديگرى از زيارت مشتمل است بر سنگ زدن به قبر ادعايى عبيدالله بن زياد، فرماندار اموى عراق كه مسبّب ماجراى كربلا بود. اين عمل در سرتاسر سال انجام مى‌شود.

كتابنامه:

مقالات پراشتباه، اما مؤثر اناستاس ماريه الكرملى در المشرق، ۲ (۱۸۹۹) و ۴ (۱۹۰۲) اكنون از دور خارج شده اند؛ تنها اثر جدى درباره عقايد و اعمال شبك عبارت است از: احمد حامد صرّاف، الشبك من فرق الغلاة فى العراق، بغداد ۱۳۷۳/۱۹۵۴. كتاب M.Moosa به نام  Extremist Shiites: (Syracuse 1987) the ghulat sectsعمدتا مبتنى است بر كتاب صرّاف و تعدادى از نويسندگان كمتر مهّم عراقى. يك بررسى مردم شناختى سودمند: A. Vinogradov, Ethnicity, cultural discontinuity and power brokers in northern Iraq: the case of shabak, in Amer. Ethnologist, i (1974), 207-18. براى اطلاعات درباره حوادث اخير، همراه با برخى نمونه هاى زبانى رك: M.Leezenberg, The Shabak and the Kakais: dynamics of ethnicity in Iraqi Kurdistan (technical note, Inst. for language, Logic and Computation) University of Amsterdam, 1994؛

Be the first to comment

Leave a Reply

Your email address will not be published.


*