دين داري بر پايه تحقيق و ترك تقليد و تعصبات

تحري حقيقت و ترك تقليد، يكي از تعاليم دوازده گانه بهائيت است كه سيره مشترك همه انبياء الاهي بوده و سخن تازه اي نيست. در اين مقاله، در پي بيان تناقضات رفتاري و گفتاري بهائيان درباره اين آموزه نيستيم و تنها خواهيم گفت كه همه پيامبران الاهي از آدم (ع) تا خاتم (ص)، همه اصول دين و پذيرش آن را بر پايه تحقيق خوانده و دين تقليدي را رد كرده اند و قرآن حكيم اين سيره را مشترك پيامبران ميان پيامبران دانسته و به خوبي بيان مي كند:

نهضت عليه جهل و تقليد
چون برنامه اصلي همه انبيا تعليم كتاب و حكمت و تحقيق درباره معارف آن است و جهل زدايي و تقليدروبي مقدّمه ضروري هرگونه تعليم و تحقيق بشمار مي‏رود، از اين رو پيامبران سعي كردند بنياد تقليد باطل را از جامعه بركنند و انسانها را محقق تربيت كنند. انسان اگر توانست خود محقق باشد، به نعمتي والا رسيده است، و اگر نتوانست در رشته‏اي اهل تحقيق باشد، حتماً بايد در تقليد خود محقق باشد، نه مقلّد.

از آن جا كه هر بالعرضي بايد به بالذّات برسد، انسان اگر در تقليد هم مقلّد باشد، هيچ گونه پايگاه فكري نخواهد داشت. و به تقليد لرزان او نيز اعتمادي نيست، زيرا به ركن وثيق اعتماد نكرده و با وزش هر بادي دگرگون مي‏شود.

بطلان تقليد از نياكان
قرآن كريم در تبيين سنّت انبيا و برخورد مقلدان باطل با آنان مي‏گويد، بت پرستان مي‏گفتند، بت پرستي، اثري بجامانده از نياكان ماست، و ما بايد آن را حفظ كنيم و انبيا مي‏فرمودند: اگر اجداد شما كاري را عاقلانه يا از روي هدايت نكرده‏اند، نبايد روش باطل آنها را ادامه دهيد. چون عقل و هدايت است كه مي‏تواند اُسوه باشد نه سَفَه و ضلالت.

انبيا مردم را به عقل و وحي فرا مي‏خواندند و مي‏گفتند: هر كلام را يا بايد حجت درون (عقل) تأييد كند، يا حجت بيرون (نقل) صحيح بداند. انبيا با تقليد باطل و جهل و سنتهاي نادرست مبارزه كردند.

در سوره مباركه بقره آمده است: (وإذا قيل لهم اتَّبعوا ما أنزل الله قالوا بل نتَّبع ما ألفينا عليه آباءنا أوَلَوْ كان آباؤهم لا يعقلون شيئاً ولا يهتدون)۱؛ وقتي به آنان گفته شد از آنچه خداوند نازل كرده است، پيروي كنيد؛ گفتند: ما چيزي را پيروي مي‏كنيم كه نياكان خود را بر آن يافتيم آنان روش نياكان را در مقابل وحي قرار مي‏دادند از اين رو خداوند مي‏فرمايد: اگرچه روش نياكان شما نه مطابق عقل و استدلال بود، و نه هماهنگ با هدايت وحي آسماني؟ حق را بايد حفظ كرد و آن را به صورت يك سنّت پسنديده ترسيم كرد نه آن كه هرچه سنّت شد حق باشد و حفظ و تداوم آن مطلوب.

در سوره مباركه مائده نيز در مذمّت از تقليد باطل مي فرمايد: (وإذا قيل لهم تعالوا الي ما أنزل الله وإلي الرَّسول قالوا حسبنا ما وجدنا عليه آباءنا أَوَ لَوْ كان آباؤهم لايعلمون شيئاً ولا يهتدون)۲؛ وقتي به اينها گفته شود در برابر ره‏آورد انبيا خضوع كنيد، مي‏گويند ما سنت نياكانمان را حفظ مي‏كنيم. آيا اگر نياكانشان عالم و مهتدي نبودند، باز هم مطاعند و متبوع؟ و اين نشانگر آن است كه تبعيت در مسائل حكمت نظري بايد بر اساس علم باشد و در مسائل حكمت عملي بايد در مسير هدايت قرار گيرد. چيزي كه در برابر وحي و عقل قرارگيرد، سنت باطل ناميده مي شود و سنت باطل، انسان را به عذاب اليم گرفتار مي‏كند.

در سوره اعراف نيز تقليد باطل را محكوم مي‏كند: (وإذا فعلوا فاحشةً قالوا وجدنا عليها آباءنا والله أمرنا بها قل إنَّ الله لا يأمر بالفحشاء أتقولون علي الله ما لاتعلمون)۳؛ وقتي دست به كار زشتي زدند، براي توجيه آن و تبرئه خود گفتند: گذشتگان خود را بر اين روش يافتيم و اين سنّت نياكان ماست و حفظ سنّتهاي باستاني لازم و مقدس است. متفكران آنان استدلال مي‏كنند و مي‏گويند خدا ما را به اين كار امر كرده است. قرآن كريم درباره وثنيين مي‏فرمايد: اينها دو گونه سخن مي‏گويند، عده‏اي معتقدند كه بايد سنت نياكانشان را حفظ كنند، و عده‏اي نيز مي‏گويند: خداوند ما را به پرستش بتها و احياي سنّت بت پرستي امر كرده است. منشأ اشتباه وگمراهي آنان، خلط بين امرتكويني وامر تشريعي و فرق نگذاشتن بين آنهاست.

در سوره مباركه لقمان نيز مي‏فرمايد: (وإذا قيل لهم اتَّبعوا ما انزل الله قالوا بل نتَّبع ما وجدنا عليه آباءنا أو لو كان الشَّيطان يدعوهم الي عذاب السَّعير)۴؛ وقتي آنان را به اطاعت از وحي فرا مي‏خواندند، مي‏گفتند: ما پيرو سنت نياكان خويش هستيم. اين سنّت، سنت شيطاني است و شيطان پيروان خود را به عذاب دردناك الهي گرفتار مي‏كند. چيزي كه مطابق عقل و وحي نباشد، سخن شيطان است و سخن شيطان پاياني جز عذاب نخواهد داشت. در سوره مباركه زخرف نيز مي‏فرمايد: (وقالوا لو شاء الرَّحمن ما عبدناهم ما لهم بذلك من علم ان هم الّا يخرصون  ام آتيناهم كتاباً من قبله فهم به مستمسكون  بل قالوا إنّا وجدنا آباءنا علي امَّةٍ وإنّا علي آثارهم مهتدون  وكذلك ما أرسلنا من قبلك في قرية من نذيرٍ الّا قال مترفوها انّا وجدنا آباءنا علي امَّة وإنّا علي اثارهم مقتدون  قال أو لو جئتكم بأهدي ممّا وجدتم عليه آباءكم قالوا إنّا بما أرسلتم به كافرون)۵.

سنّت گرايي مترفان
مبارزه با تقليد كوركورانه، سنت قطعي و عالمانه هر پيامبر بوده و از لوازم رسالت عامه بشمار مي‏آيد؛ و تمسك به تقليد كوركورانه، سيره باطلِ مترفانِ هر امت بوده و هست. قرآن به صورت يك اصل مستمرّ تاريخي مي‏گويد: هيچ پيامبري را نفرستاديم مگر اين كه رفاه طلبان در برابر او به سنت باطل گذشته تمسّك كردند و ديگران را هم به دنبال خويش كشاندند. پيامبر الهي در برابراين تمسك سنّت گرايانه مي‏گويد: افكار و آراي حال و گذشته را بسنجنيد، و اگر ره‏آورد وحي بهتر از سنّت نياكان شما بود، از آن تبعيت كنيد، ولي آنها صريحاً كفر خود را نسبت به مدار رسالت انبيا اعلام مي‏كردند.

دعوت به دين داري بر پايه تحقيق
قرآن كريم از پيامبران الاهي نقل مي‏كند كه به قوم خويش مي‏گفتند: سخن ما را بسنجيد، اگر بهتر از سخن پيشينيان شما بود، آنگاه بپذيريد. هركسي، در هر رشته‏اي خواه تابع،خواه متبوع بايد محقّق باشد. قرآن به افراد تابع هم مي گويد: در تبعيتتان بايد اهل تحقيق باشيد. (ومن النّاس من يجادل في الله بغير علمٍ ويتَّبع كلَّ شيطانٍ مريد)۶. بعضي از مردم جاهلانه، درباره جهان بيني و خداشناسي جدال مي‏كنند؛ از اين رو يك تابع كور هستند و از هر شيطان متمرّدي اطاعت مي‏كنند.

كسي كه از عقل و وحي اطاعت نكرد، ناچار از هوس پيروي مي‏كند، چون انسان ناچار است مكتبي را بپذيرد تا قانون زندگي فردي و اجتماعي خود را بر اساس جهان بيني آن مكتب تنظيم كند و اگر كسي خودش اهل تحقيق نبود و در انتخاب راهنما و متبوع نيز محقّق نبود، قهراً از هر مدّعي هدايت، پيروي مي‏كند؛ چون نمي‏داند از چه كسي تقليد كند و معيار لازم پيروي را نمي‏شناسد. و از آن جهت كه مدّعيان دروغين فراوانند يك مقلّدِ جاهل به دام هر متمرّدي خواهد افتاد.

در سوره حج نيز به كساني كه متبوع و مطاع عوامند و با سوء استفاده از جهل عوام، راهنما و هادي آنان شده‏اند، مي‏فرمايد: (ومن النّاس من يجادل في الله بغير علمٍ ولا هديً ولا كتابٍ منيرٍ  ثاني عطفه ليضلَّ عن سبيل الله له في الدُّنيا خزيٌ ونذيقه يوم القيامة عذاب الحريق)۷؛ بعضي از مردم جاهلانه درباره خدا جدال مي‏كنند و چون داعيه رهبري ديگران را دارند، و از خطر جاه طلبي مصون نيستند، بدون برهان عقلي يا نقلي، بر اين كار اصرار مي‏ورزند.
پس بعضي بدون تحقيق تابعند و برخي بدون تشخيص، متبوع و قرآن كريم، هر دو دسته را مذمّت كرده،مي‏فرمايد: خداي سبحان در دنيا و آخرت، آنها را رسوا خواهد كرد. در آيه اول تابعان جاهل مذمت شده بودند و در آيه بعدي، متبوعهاي جاهل نكوهش شدند. و جامع هر دو گروه همان «هوي محوري» است كه يكي را به تعصب و سنّت گرايي باطل مي كشاند و ديگري را به هوس رياست مي اندازد از اين رو هر دو گروه مذمومند. خداوند درباره هواپرست جاهل مي‏فرمايد: (ليضلَّ عن سبيل الله)۸. و درباره پيرو هوس پرست نادان مي‏فرمايد: (ويتَّبع كلَّ شيطانٍ مريدٍ)۹ و همين معنا را در سوره لقمان به صورتي ديگر بيان مي‏كند: (ومن النّاس من يجادل في الله بغير علمٍ ولا هديً ولا كتابٍ منيرٍ)۱۰؛ خواه تابع، خواه متبوع، جدالش، جدال جاهلانه است. يعني وقتي پذيرش عقيده و تطبيق عملي بر آن مطابق وحي و عقل نباشد، تقليد كور خواهد بود.

در سوره سبأ چنين آمده است: (وإذا تتلي عليهم آياتنا بيناتٍ قالوا ما هذا الّا رجلٌ يريد أن يصدَّكم عمّا كان يعبد آباؤكم وقالوا ما هذا الّا إفكٌ مفتريً وقال الّذين كفروا للحقّ لمّا جاءهم إن هذا الّا سحرٌ مبينٌ)۱۱؛ وقتي آيات الاهي بر آنان تلاوت مي‏شود، مي‏گويند: اين شخص مي‏خواهد شما را از روش نياكانتان بازدارد. معلوم مي‏شود كه آنان، تقليد از سنت نياكان را اصل قرار داده‏اند؛ و وحي و عقل را چون مطابق با اصل آنان نيست، رد مي‏كنند.

قرآن كريم درباره مباحثه حضرت ابراهيم با بت‏پرستان مي فرمايد: (إذ قال لأبيه وقومه ما تعبدون  قالوا نعبد أصناماً فنظلُّ لها عاكفين  قال هل يسمعونكم إذ تدعون  أو ينفعونكم أو يضرُّون  قالوا بل وجدنا آباءنا كذلك يفعلون)۱۲. وقتي ابراهيم(عليه السلام) با بت پرستان به مباحثه پرداخت، فرمود بتها نه مي‏توانند به شما سودي برسانند، و نه ضرري وارد آورند. پس چرا اينها را مي‏پرستيد؟ آنان در برابر اين استدلال گفتند: اين سنت نياكان ماست.

حضرت ابراهيم(عليه‏السلام) فرمود: (أفرأيتم ما كنتم تعبدون  أنتم وآباؤكم الأقدمون  فإنَّهم عدوٌّ لي إلّا ربَّ العالمين  الّذي خلقني فهو يهدين  والَّذي هو يطعمني ويسقين  وإذا مرضت فهو يشفين)۱۳؛ شما و نياكانتان كاري مي‏كنيد كه وحي و عقل، آن را نمي‏پذيرد. زيرا پرورش از آنِ خدايي است كه آفرينش در اختيار اوست و پرورشِ همه چيز، اعم از ساده‏ترين چيزها و پيچيده ترين آنها بر عهده خداوند است و در اين اصل كلي هيچ فرقي بين هدايت كردن، درمان كردن، سير كردن و سيراب ساختن نيست.
در سوره شعراء مي فرمايد: قوم عاد صريحاً به پيامبرشان، حضرت هود مي‏گفتند: (سواء علينا أوعظت أم لم تكن من الواعظين  إن هذا الّا خلق الاوَّلين  وما نحن بمعذّبين)۱۴؛ براي ما بي‏تفاوت است، چه موعظه كني، و چه موعظه نكني؛ما دعوت تورا نمي‏پذيريم؛اين سنت نياكان ماست. يعني اين خوشگذراني، تحميل بر محرومان، بت‏پرستي و رفاه طلبي سنت نياكان ماست و ما هم آن را حفظ خواهيم كرد. قيامتي نيست و اگر هم باشد، ما معذب نخواهيم شد. بنابر اين، منطق همه انبيا اين است كه به مردم مي‏گويند: بايد در تحصيل مكتب اعتقادي محقِّق باشيد.

تمسك پيامبران به روش گذشتگان
قرآن كريم در مقام تبيين توحيد راستين و حقانيت اسلام و بطلان مرامهاي ديگر از زبان پيغمبر، مي فرمايد: (قل هاتوا برهانكم إن كنتم صادقين)۱۵؛ اگر برهاني بر صدق دعوي خود داريد، آن را اقامه كنيد. آنگاه مي فرمايد: (هذا ذكر من معي وذكر من قبلي)۱۶. يعني همه انبيا، مردم را به توحيد دعوت كردند و سخن همه ما اين است كه اگر برهاني داريد، اقامه كنيد. يعني پيامي كه ما آورديم، برابر با برهان است؛ در حالي كه سخن شما، تابع برهان نيست. شما تابع روش نياكان خود هستيد، و ما پيامبران همه يك سخن داريم؛ اما نه مقلّدانه، بلكه چون برهان مشترك است، دعوي و دعوت هم مشترك مي باشد.
پس اگر انبيا، سخن يكديگر را تصديق مي كنند، نه براي آن است كه، يكي تابع ديگري است، بلكه براي آن است كه همه تابع يك اصل و يك هدايتند. اما در سنتهاي باطل، عده‏اي تابع يك گروه باطلند و سنت پيروي از گذشتگان را اصل قرار داده اند. سخن انبيا كه تحقيق مستمر است سخني مُبَرهن و حاكم بر آراء و نظرات بي‏برهان است، اما سخن مترفان، تقليد مستمر است ؛ و به همين جهت محكوم مي‏باشد.

لازم است توجه شود كه استمرار سلسله تحقيق غير از تداوم حَلَقات تقليد است چون در مباحث زيربنايي گذشت كه جهان آفرينش بر اساس حق تنظيم شده و باطل مانند علف هرز بدون ريشه است و همراه با رشد درختان ثمربخش مي رويند كه باغبان جامعه انساني به وجين آنها مبادرت مي كند.
حضرت يوسف(عليه‏السلام) درباره پيروي از سخنان مُبَرْهَن اجداد خود در نفي سنت باطل بت پرستي مي‏فرمايد: من از ملّت پدرانم، ابراهيم و اسحاق و يعقوب پيروي كردم: (ذلكما ممّا علَّمني ربّي انّي تركت ملَّة قومٍ لا يومنون بالله وهم بالآخرة هم كافرون  واتَّبعت ملّة آبائي إبراهيم واسحق ويعقوب)۱۷. اين بدان معنا نيست كه چون پدرانم چنين گفتند، من هم آن را مي‏گويم، بلكه چون حق براي من روشن شد، سخن آنان را مي پذيرم و همان را بازگو مي كنم. اين طرز تفكر در حقيقت تبعيت از برهان و وحي است، نه صرف تبعيّت از پيشينيان.

در بحثهاي قبل هم گذشت كه خداوند سبحان به پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله و سلم) نفرمود «فبهم اقتده» به آنان تأسي كن،بلكه فرمود به هدايت آنان تأسي كن: (فبهُداهم اقتده)۱۸. پيشواي همه انبيا، هدايت الاهي است نه شخص خاصي از پيامبران گذشته؛ البته براي رسول اكرم(صلي الله عليه و آله و سلم) مقامي است كه در نشئه غيب مقتداي ديگران بوده است.

انبيا (عليهم السلام) هرگز تقليد در مسايل اعتقادي و جهان بيني و اصول دين را تجويز نكردند. زيرا در اين مسايل، هرگز به گمان و وهم و خيال اعتنايي نداشتند و همواره مي كوشيدند تا جز با يقين و علم سخن نگويند، و ديگران را به تحصيل جزم و يقين ترغيب مي كردند و به خطر ظن و تخمين هشدار مي دادند و مي گفتند: در جهان شناسي، از ظن استمداد نكنيد، زيرا در مسايل الاهي و عقلي گمان هيچ سودي نخواهد داشت و تنها اعتقادِ سودمند، يقين است كه جزم ثابت مطابق با واقع باشد و از راه برهان حاصل شود.

مترفان و اهل باطل تلاش مي‏كردند به نوعي انبيا را مفتون انديشه سنّت‏گرايي خويش سازند و از اين راه، تحريف و تبديلي در آموزشهاي آنان ايجاد كنند: (وإن كادوا ليفتنونك عن الَّذي أَوحينا إليك لتفتري علينا غيره وإِذاً لاتَّخذوك خليلاً)۱۹؛ آنان با سنت گرايي باطلشان سعي مي كردند فتنه اي در تو راه پيدا كند و تو را از آن مسير مستقيم كه در پيش داري، منحرف كنند، تا بر ما افترا ببندي و اگر افترا مي بستي، يا حقي را كتمان، و باطلي را اظهار مي‏كردي، با تو دوست مي‏شدند: (ولولا أن ثبَّتناك لقد كدت تركن اليهم شيئاً قليلاً)۲۰؛ و اگر تثبيت و عصمت الاهي نبود، ممكن بود با اندك ميلي به آنان گرايش پيدا كني.

تذكّر: پيامبر اكرم، نه تنها در عمل قدمي به سوي اهل باطل برنداشت، بلكه ميل قلبي هم به آنان پيدا نكرد؛ و حتي نزديك هم نبود كه ميل باطني پيدا كند. يعني در هيچ يك از اين سه مرحله، مطابق ميل آنان رفتار نكرد. خداوند سبحان مي فرمايد: تو نه عملاً با آنان همفكري و همقدمي كردي؛ نه مايل بودي كه با آنان همگامي كني و نه نزديك بود كه مايل بشوي.

تقليد وحي بر پايه تحقيق عقل
در مسايل جهان شناسي و اعتقادي ظن و گمان اعتبار ندارد و تا مطلبي، برهاني نباشد، نبايد آن را پذيرفت و تبعيت نيز فقط از انبيا رواست. اگر تقليد است، تقليد وحي است، و اگر تحقيق است، تحقيق عقل است: (لمن كان له قلب أو ألقي السَّمع وهو شهيدٌ)۲۱.

در اين آيه تنها تقليد وحي به رسميت شناخته شده است. انسان يا اهل تعقّل است، و يا اهل تعبّد. عقل هم انسان را در بخشي از اصول و نيز در فروع دين مطيع انبيا مي داند. عقل دربرابر وحي نيست، بلكه چراغي است كه انسان به وسيله آن وحي را مي‏شناسد.

عقل برهاني، چراغ قوي و وحي راه مستقيم است. انسان هرگز نمي تواند تنها با عقل به مقصد برسد، زيرا چراغ تنها راه را نشان مي دهد. اگر راهي نباشد، چراغ هرچه را نشان دهد، بيراهه خواهد بود. چراغ براي تشخيص راه از بيراهه است. آنچه انبيا آورده‏اند، راه است، و عقل، چراغ خوبي است تا انسان در پرتو آن صراط مستقيم را از ديگر مسيرها تشخيص دهد.

دعوت به تعقّل
پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) براي ترغيب انسانها به برهان عقلي و فكر منطقي فرمود: (أدعوا إلي الله علي بصيرةٍ أنا ومن اتَّبعني)۲۲. من و پيروانم مردم را با بصيرت به سوي خداوند سبحان دعوت مي كنيم. يعني تابع من كسي است كه بصير باشد و مقلد كور تابع من نيست. خداوند به پيغمبرش دستور داد: (فأَعرض عن من تولّي عن ذكرنا ولم يرد الّا الحياة الدُّنيا  ذلك مبلغهم من العلم)۲۳؛ كسي را كه علمش نابالغ است، و جز به دنيا و امور رفاهي آن چشم ندارد يا اصلاً ممكن است از لحاظ مسايل رفاهي نيز بهره نداشته باشد، ليكن تفكّر او از حدود ماده نمي‏گذرد، رها كن. البته اينان، چون علم ندارند، به دنيا سرسپرده‏اند و اگر مي دانستند در ماوراي دنيا خبري هست، هرگز دنيا را كه مسير است، مقصد نمي‏پنداشتند. جاهل راه را منزل مي‏پندارد، و عاقل، راه را وسيله‏اي براي رسيدن به مقصد مي‏داند.

چون دعوت به عقل و برهان، و پرهيز از وهم و گمان، سنت مشترك همه انبياست،درشرح حال بسياري ازآنان چنين آمده است (قل إنّي علي بينةٍ من ربّي)۲۴ من با بينه راه خود را مي روم و سخن مي گويم. پيامبران به مردم مي‏گويند، شما هم در برابر بينه ما برهان اقامه كنيد و سخن بَين و روشن داشته باشيد. بر همين اساس قرآن كريم تقليد باطل و اعتماد به سنت باطل را كاملاً مذمّت كرده، با تعبيرهاي گوناگون، مانند ضلالت، غوايت و حيرت آن را ابطال مي كند.
پانوشت:
۱. سوره بقره، آيه ۱۷۰.
۲. سوره مائده، آيه ۱۰۴.
۳. سوره اعراف، آيه ۲۸.
۴. سوره لقمان، آيه ۲۱.
۵. سوره زخرف، آيات ۲۰ ـ ۲۴.
۶. سوره حج، آيه ۳.

۷. سوره حج، آيات ۸ ـ ۹.
۸. سوره حج، آيه ۹.
۹. سوره حج، آيه ۳.
۱۰. سوره لقمان، آيه ۲۰.
۱۱. سوره سبأ، آيه ۴۳.
۱۲. سوره شعراء، آيه ۷۰ ـ ۷۴.
۱۳. سوره شعراء، آيات ۷۵ ـ ۸۰.
۱۴. سوره شعراء، آيات ۱۳۶ ـ ۱۳۸.
۱۵. سوره بقره، آيه ۱۱۱.
۱۶. سوره انبياء، آيه ۲۴.
۱۷. سوره يوسف، آيات ۳۷ ـ ۳۸.
۱۸. سوره انعام، آيه ۹۰.
۱۹. سوره إسراء، آيه ۷۳.
۲۰. سوره إسراء، آيه ۷۴.
۲۱. سوره ق، آيه ۳۷.
۲۲. سوره يوسف، آيه ۱۰۸.
۲۳. سوره نجم، آيات ۲۹ ـ ۳۰.
۲۴. سوره انعام، آيه ۵۷.
براي مطالعه بيشتر، كتاب سيره پيامبران در قرآن، آيت الله جوادي آملي، ج ۶، ص ۷۷ – ۸۷ را بخوانيد.[subscribe2]

Be the first to comment

Leave a Reply

Your email address will not be published.


*