تفاوت دینداری پیامبر اسلام (ص) با سران بهائیت

قبله اديان، نماد توحيد و شرك در بهائيت

رسالت، موهبتی الهی بر انسان‌هاست، از این‌رو انبیاء سیره مشترکی در ارتباط گیری با انسان‌ها دارند که هر گونه تناقضی در آن، شخص مدعی را از طایفه فرستادگان الهی جدا می‌سازد. هیچ یک از انبیاء الهی در طول عمر خود با تظاهر و فریب در پی جلب پیرو نبوده‌اند و هیچ گاه با دروغ و نیرنگ در پی رونق دادن به دعوت خود برنیامده‌اند؛ در حالی که آنان می‌توانستند با تظاهر و فریب به ظاهر دینشان را گسترش دهند و پیروان فراوانی را جذب کنند، برای نمونه پیامبر خاتم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌توانست با کنار آمدن با مشرکان مکه و مدینه، کم کم آنان را از سر راه بردارد و بسیاری از مشکلات، از جمله تحریم و شکنجه و … را تحمل نکند، لیکن پیامبر اسلام، حضرت محمد امین(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «و اللهُ لَو وَضَعُوا الشمسَ فی یمینی وَ القَمَرُ فی یساری عَلی اَن اَترَکَ هذَاالاَمرَ حتی یظهَرهُ اللهُ اَو اهلک فیهِ ما ترکتُه(۱) به خدا قسم، اگر خورشید را در دست راست من و ماه را در دست چپ من قرار دهند، دست از این کار نخواهم کشید، تا این که در این راه هلاک گردم یا این که خداوند مرا نصرت داده، و بر آنان غالب آیم.» بر این اساس پیامبر خاتم(صلی الله علیه و آله و سلم) حتی در امر هدایت و راهنمایی انسان نیز حاضر به تظاهر و فریب دادن دیگران نیست.

در برابر این سیره پیامبران الهی، سران بهائیت در موارد بسیاری با تظاهر و فریب در پی گذشت امورات خود بودند که از جمله می‌توان به شرکت در نمازهای جماعت و جمعه در فلسطین اشغالی در زمان تبعید آنان اشاره کرد.

عبدالبهاء‌ در مقام رهبری بهائیان و با تأکید بر این که هیچ ادعایی جز پیروی از پدرش و نشر «تعالیم» او ندارد، با توجه به اوضاع اجتماعی و دینی و به منظور جلب رضایت مقامات عثمانی،‌ رسماً و با التزام تمام، در مراسم دینی اسلامی، از جمله نماز جمعه شرکت می‌کرد و به بهائیان سفارش کرده بود که در آن دیار به کلی از سخن گفتن در باره آیین جدید بپرهیزند.(۲) این در حالی است که هیچ پیامبری نمی‌تواند رسالت خود را انکار یا در دعوت خود تقیه کند. این تظاهر عبدالبهاء تا حدی بود که بهائیان معتقدند او در آخرین روز زندگی اش نیز در مراسم نماز جمعه شرکت کرده بود (علیرغم اینکه تقیه نیز در بهاییت به طور کلی حرام است).(۳)

از سویی دیگر اگر بهائیت دین تازه‌ای است و سران آن بر حقند، حق ندارند با تظاهر به دین گذشته و پنهان کردن عقاید خود، حقانیت دین ادعایی خود را زیر پا بگذارند، آن هم با شرکت در نمازی که به جماعت خوانده می شود، زیرا نماز جماعت در بهائیت حرام است و در واقع عباس افندی به عنوان دومین سرکرده بهائیت، احکام مؤسس این فرقه، یعنی حسینعلی بهاء را زیر پا گذاشته و حرامی را با ارتکابش حلال کرده که پدر (بهاء) بنا بر حرمتش امر کرده بود.

بر این اساس عبدالبهاء به عنوان مبین و دومین شخصیت بهائیت مرتکب دو تناقض رفتاری شده است که یکی تظاهر به دین قبل است که تناقض با سیره انبیاء است و دیگری شرکت در نماز جماعت است که تناقض با تعالیم بهائیت است؛ حال جای این سؤال است که آیا ممکن است در گفتار و کردار فرستادگان الهی تناقض باشد؟ اگر ممکن است، پس چگونه می‌توان برای دستیابی به هدایت، به گفتار و کردار آنان اعتماد کرد، زیرا ممکن است یکی صحیح و دیگری خطا باشد…

پانوشت:

۱. السیره النبویه، ابن هشام، ج ۱، ص ۲۸۴.
۲. مهتدی، ج ۲، ص ۱۵۳.
۳. بهاء الله و عصر جدید، اسلمونت ، ص ۷۵.

Be the first to comment

Leave a Reply

Your email address will not be published.


*