بهائيت پس از حسين علي نوري

حسين‌علي نوري (بهاء) که بحران‌هاي جانشيني کاظم رشتي و علي‌محمّد شيرازي را به ياد داشت، وصيت‌نامه‌اي نوشت و بي‌پرده از جانشيني عباس افندي (غصن اعظم)، سپس محمّد علي افندي (غصن اکبر)خبر داد.(۱) او با جمله «عفا اللّه عما سلف»(۲) از اختلاف گذشتگان سخن مي‌گويد و با فقره «از لعن و طعن و ما يتکدّر به الانسان اجتناب نمايند»(۳) بازماندگان خود را از اختلاف بازمي‌دارد؛ ليکن اختلاف شديدي ميان فرزندان او درمي‌گيرد.(۴) براي نمونه عباس افندي غصن اكبر را ناقض اكبر و مريدانش را ناقضين خواند و پيروان خود را ثابتين ناميد. محمّد علي نيز غصن اعظم را رئيس المشركين خواند و ابليس لعين لقب داد.(۵)

۱. عباس افندي

عباس افندي (عبد البهاء) دومين سرکرده بهائيت است که در ۵ جمادي‌الاول ۱۲۶۰قمري در تهران از نخستين زن حسين‌علي نوري (آسيه) به دنيا آمد.(۶) او در ميان بهاييان جانشين حسين‌علي نوري، مبيّن آيات، مجري کلمة و مثل اعلاي حيات بهايي است؛(۷) ليکن مظهر ظهور الهي خوانده نمي‌شود.(۸) وي به «غصن اعظم»، «مرکز ميثاق» و «فرع منشعب از اصل قديم» شهرت داشت(۹) و خود را فردي عادي و عبد و بنده حسين‌علي مي‌خواند، ازاين‌رو لقب «عبدالبهاء» را براي خود برگزيد(۱۰) تا از او برهان و حجتي نخواهند.(۱۱) او درباره بي‌ادعايي خود مي‌نويسد: «اي خليل مكتوب آن جناب واصل و از نفحات رياض معانيش چنان مفهوم شد كه بعضي مستفسرند كه اين عبد چه مقامي را طالب و مدّعي قسم به جمال قدم كه اين عبد از رائحه كه بوي ادّعا نمايد متنفّر و در جميع مراتب ذره از عبوديّت را به بحور الوهيّت و ربوبيّت تبديل ننمايم.»(۱۲)
ارتش انگليس پس از اشغال حيفا، نشان «سر»(۱۳) را در ۲۷ آوريل ۱۹۲۰ميلادي به عباس افندي اعطا کرد.(۱۴) عباس ۷۸ ساله بود که در ۲۸ نوامبر ۱۹۲۱ در حيفا از دنيا رفت.(۱۵)

۱. ۱. پايه‌ريزي تشکيلات بيت العدل

عباس افندي در سال ۱۹۰۸ فرمان پايه‌ريزي تشکيلات بهائيت را صادر کرد: «عبدالبهاء به صدور الواح وصاياي خود مبادرت نمودند و در آن الواح ماهيت و طرز کار و فعاليت مؤسسات مرکزي را که حضرت بهاءالله براي رهبري امور جامعه بهايي مقرر فرموده بودند، به‌طور مشروح بيان داشتند. دو مؤسسه اصلي که بدين طريق به وجود آمد، به نام «مؤسسه ولايت امر» و «بيت العدل اعظم» ناميده شد. ولايت امر بهايي تنها مقام مسئول براي تبيين و تشريح تعاليم حضرت بهاءالله به نوه ارشد حضرت عبدالبهاء حضرت شوقي افندي رباني تفويض گرديد.»(۱۶)

۲. شوقي افندي

شوقي افندي (يا رباني) در سال ۱۳۷۷ قمري از دختر عباس افندي متولد شد و جانشين پدربزرگ خود شد. بهاييان او را «ولي امر الهي» مي‌خوانند و هرگونه مخالفت با او را مخالفت با بنيان‌گذار بهائيت (حسين‌علي نوري) و مخالفت با خدا مي‌دانند. عباس افندي درباره جانشيني شوقي مي‌نويسد: «اوست ولي امرالله بعد از عبدالبهاء و جميع افنان و ايادي و احباي الهي بايد اطاعت او نمايند و توجه به او کنند من عصي امره فقد عصي الله و من اعرض عنه اعرض الله و من انکر فقد انکر الحق اين کلمات را مبادا کسي تأويل نمايد و مانند بعد از صعود هر ناقض ناکثين بهانه‌اي کند.»(۱۷)
بهاييان دراين‌باره مي‌نويسند: «همچنان که به‌موجب عهد و ميثاق حضرت بهاءالله، حضرت عبدالبهاء  به‌عنوان مرکز منصوص و مبين آيات الهي منصوب شدند، حضرت شوقي افندي نيز به‌عنوان نفس مقدسي که همه امور مؤمنين و کليه مسائل مربوط به معتقدات بهايي به ايشان ارجاع گردد معرفي و تعيين شدند.»(۱۸)
شوقي نقش بسياري در تشکيلاتي کردن بهائيت داشت که از آن به‌عنوان «نظم اداري» ياد مي‌شود. او تحصيلات خود را در دانشگاه آمريکايي بيروت و آکسفورد لندن گذراند، ازاين‌رو تسلط خوبي بر زبان انگليسي داشت و کتاب‌ها و الواح بهائيت را به زبان انگليسي ترجمه کرد.(۱۹) او در طول دوران رياستش بر بهاييان، در صدور، توسعه و بنيان نظم اداري فرقه بهائيت در قالب تشکيلات ملي و محلي، نقش بسياري داشت.(۲۰)

۳. جانشين شوقي افندي

بر اساس وصيت عباس افندي، ۲۴ تن از فرزندان ذکور بايد نسل به نسل متصدي مقام ولايت امري مسلک بهائيت مي‌شدند: «در هر دوري اوصيا و اصفيا دوازده نفر بودند در ايّام حضرت يعقوب دوازده پسر بودند و در ايّام حضرت موسي دوازده نقيب رؤساي اسباط بودند و در ايّام حضرت مسيح دوازده حواري بودند و در ايّام حضرت محمّد دوازده امام بودند و لکن در اين ظهور اعظم بيست و چهار نفر هستند دو برابر جميع، زيرا عظمت اين ظهور چنين اقتضا نمايد اين نفوس مقدّسه در حضور خدا بر تخت‌هاي خود نشسته‌اند يعني سلطنت ابديّه مي‌کنند.»(۲۱) وي در لوح ديگري مي‌نويسد: «اي احباي الهي بايد ولي امر الله، در زمان حيات خويش، «من هو بعده» را تعيين نمايد تا بعد از صعودش اختلاف حاصل نگردد و شخص معين بايد مظهر تقديس … و تقواي الهي و علم و فضل و … باشد. لهذا اگر ولد بکر ولي امر الله مظهر الولد سر ابيه نباشد… بايد غصن (فرزند) ديگر را انتخاب نمايد… جميع بايد در ظل او باشند و در تحت کلم او.»(۲۲)
بر خلاف تصور عباس افندي و آرزوي او براي موروثي شدن مقام رياست در خانواده خودش، شوقي افندي از بين همه خانواده عباس، عقيم و مقطوع‌النسل شد و در نوامبر ۱۹۵۷ از دنيا رفت و کسي را براي جانشيني خود مشخص نکرده بود، ازاين‌رو اختلافات شديدي رخ داد. گروهي رياست همسرش (روحيه ماکسول) را پذيرفتند و جمعي به پيروي از چارلز ميسن ريمي برخاستند و دسته‌‌اي به طرفداري از جواني قيام کردند که از بهاييان خراسان در اندونزي بود، به نام «سماء الله». او مدعي شد موعود کتاب اقدس و صاحب آيين جديد است. اين سه دسته اختلافات شديدي دارند که سعي مي‌کنند آن را آشکار نسازند.
پس از مرگ او در ظاهر گروه ۹ نفري بيت العدل که مرکز آن در حيفاي اسرائيل است، تشکيلات بهائيت را اداره مي‌کند.(۲۳)

پانوشت:
۱. نک:الواح مبارکه، کتاب عهدي، ص ۳۹۹ – ۴۰۳؛ همچنين قرن بديع، ص ۴۷۴.
۲. اقدس، ص ۴۰۰.
۳. همان.
۴. حيات حضرت عبدالبهاء، ص ۵۳ – ۵۷.
۵. بهائيت در ايران، ص ۲۲۳.
۶. حيات حضرت عبدالبهاء، ص ۲.
۷. بهاء الله و عصر جديد، ص ۸۳.
۸. همان، ص ۳۶۶.
۹. همان، ص ۶۵.
۱۰. همان، ص ۵۷ – ۵۸.
۱۱. همان، ص ۲۲۳.
۱۲. مكاتيب، ج ۲، ص ۲۵۴.
۱۳. Knighthood.
۱۴. همان، ص ۷۶ – ۷۷.
۱۵. ديانت بهائي، ص ۸۵ – ۸۶.
۱۶. ديانت بهائي، ص ۸۴.
۱۷. همان، ص ۸۸ – ۸۹.
۱۸. همان، ص ۸۴.
۱۹. ديانت بهائي، ص ۹۲.
۲۰. ديدار با تاريکي، ص ۶۱.
۲۱. مفاوضات، ص ۴۵ – ۴۶.
۲۲. ايام تسعه، ص ۴۶۷.
۲۳. حق المبين، ص ۶۵.

Be the first to comment

Leave a Reply

Your email address will not be published.


*